Braingasm_Webinar2020

Braingasm

با نظر به جمجمه های پیدا شده در قبرستان ها به قدمت چند هزار سال با سوراخ های غیر تصادفی بر روی آنها می توان دریافت بشر از قدیم الایام فهمیده بود که رفتار و سو رفتار انسان به آنچه داخل جمجمه است ارتباط دارد.

سابقه ی جراحی مغز به منظور درمان های روانپزشکی قدمت زیادی دارد. اما اولین مدرک نقاشی “شفای دیوانه” از نقاش قرون وسطی ای است.توضیح :جراح با چاقو برشی روی پوست سر ایجاد میکند.

سایکوسرجری: جراحی به منظور درمان بیماری های روانپزشکی است.

روش های امروزی سایکوسرجری

ablation: در این روش قسمتی از مغز رو به صورت دائمی حذف می‌کنیم.

stimulation: در واقع همان روش قبل است.یک الکترود را وارد هسته یا مسیر مغز میکنیم ،یک باتری داریم که زیر ترقوه ی فرد است،این باتری تایین میکند که با چه فرکانسی فعالیت کند و الکترود هسته را تا چه حد از فعالیت بندازد؛مانند سیستم ضربان‌ساز قلب ،که هر بخشی که با فرکانس بیشتری فعالیت کند کنترل را به دست می‌گیرد.

DBS:deep brain stimulation: یا بیمار را درمان می‌کند یا پاسخ دهنده به دارو می‌کند.این روش برای ترک اعتیاد و درمان چاقی نیز می تواند موثر باشد.

مغز نبود یک مسیر رو بهتر از خرابی آن تحمل میکند(مثل ایستگاه های مترو؛که ایستگاه تعطیل بهتر از ایستگاه خراب است و اختلالی در بقیه ی مسیر ایجاد نمی‌کند)

یک زمانی فکر میکردند بیماری های روانپزشکی  به علت وجود سنگ در مغز است ؛مانند سنگ کلیه و سنگ مثانه. این احتمال وجود دارد که ریشه ی این طرز فکر در پیدا شدن تومور های کلسیفیه در مغز اجساد افراد درگیر اختلالات روانپزشکی باشد.

 -انتهای صده ی ۱۸۰۰: (روانپزشک سوییسی):اولین جراحی مغز،با اندیکاسیون روانپزشکی، در قرون اخیر به هدف درمان بیماران (۶ بیمار با توهم شنوایی (احتمالا مشابه اسکیزوفرنی امروزی))،به روش خارج کردن قسمت هایی از مغز،با نام جنون اولیه
نتیجه= شرایط بیماران رو به بهبود رفت.

آقای Poseb یک نوروسرجن: جراحی بر روی بیماران  manic depressive (اختلال دوقطبی)، قطع ارتباط لوب پریتال و فرونتال

۱۹۳۵، فولتون و جاکوب سن: جراحی لوب فرونتال بر روی دو شامپانزه،یکسری رفتار های عصبی از قبیل فریاد کشیدن و مشت کوبیدن بر سر خود کاهش پیدا کرد البته یادگیری هم رو به کاهش گذاشت.

آقای Moniz(جراح اعصاب): اولین لوکوتومی لوب فرونتال را انجام داد؛نتیجه:بعضی ها درمان شدند بعضی ها علائم بهبودی نشان دادند و هیچ مرگ و میری گزارش نشد.

لوکوتومی: قطع ماده سفید (راه های ارتباطی)در بخشی از مغز

لوبوتومی: یک لوب مغز رو کامل بر میداریم؛ یعنی با ماده ی خاکستری هم کار داریم(علاوه بر ماده سفید)

آقای Papezیک سال بعد، بیان مواردی در مورد فیزیولوژی مغز

آقای Water Freeman: لوکوتومی برای اختلالات رفتاری،همزمان باMoniz  شروع به کار کرد،بر روی ۲۰۰ نفر،اما نتیجه عوارض زیادی داشت و باعث بروز اختلالات جدیدی شد.
فریمن نام این مشکلات را سندروم لوب فرونتال گذاشت(متفاوت از سندروم لوب فرونتال امروزی است)
نکته ی مثبت جراحی های فریمن در بهبودی رفتار های عصبی و تنشی بود؛او اسم این را “سندروم بعد از لوکوتومی” گذاشت.

جراحی یخ شکن(icepick procedure): سوراخ کردن سقف مدیال اوربیت توسط وسیله ای شبیه به یخ شکن(قبل از این با سوراخ کردن قسمت فرونتو تمپورال وارد مغز می شد.) و قطع کردن ماده ی سفید به وسیله حرکت دورانی یخ شکن

‏تعداد عمل ها و عوارض زیاد بود. واکنش های منفی افزایش یافت.

سال ۱۹۵۴ با مجوز گرفتن داروی chlorpromazine برای بیماری های روانی تقریبا همه ی جراحی ها که به این هدف انجام میشد متوقف شد. اما فریمن به جراحی ادامه داد و آخرین عمل او به پاره شدن شریانی در سر بیمار و فوت آن منجر شد که به دنبال آن پروانه طبابت فریمن باطل شد و سایکوسرجری (psychosurgery ) منسوخ شد.

اولین بررسی های مدرن برای فعالیت های احساسی هیجانی مغز همزمان با سایکوسرجری آغاز شد.در این مسیر دوم که شناخت عملکرد مغز بود ویلیام جیمز نخستین نفر بود.

جیمز مطرح کرد که ترس واقعا چیست؟
آیا وقتی فرد یک خرس را می‌بیند چون ترسیده است فرار می‌کند یا اسم این فرار می‌شود ترس؟
به اعتقاد جیمز احساسات نامی است که ما بر روی حالت های بدنی مان میگذاریم.در واقع گفت چون ما فرار میکنیم اسم این عمل ترس میشود.او نام این نظریه را فیدبک محیط گذاشت.

یک محرک احساسی وارد می شود،قشر حسی مغز حسش میکند،آنجا احساس می شود،به قشر حرکتی دستور میدهد و بدن پاسخ می دهد.

اوایل قرن بیستم در یکسری حیوانات قشر خاکستری را برداشتند.نتیجه این بود که آن حیوانات باز هم می توانستند احساسات و هیجانات مثل ترس را تجربه کنند.پس نتیجه گرفتند که فضای ساب کورتیکال را هم باید در نظر گرفت.

-آقای کانون(Kanon) :تحریک الکتریکی در هیپوتالاموس در همان حیواناتی که کورتکس آنها برداشته شده مشاهده کرد که حسی مثل خشم باقی ماند و برداشت کرد که شاید هیپوتالاموس نقشی کلیدی در هیجانات ما دارد.

تئوری central:کانون و بار: محرک حسی هیجانی عاطفی وارد می شود،به تالاموس و سپس هیپوتالاموس می رود،از آنجا به کورتکس می رود ،احساس می شود و بعد پاسخ به بدن می رود.

او اعتقاد داشت این قسمت میزان اهمیت یک اطلاع احساسی را تعیین می‌کند و بعد کورتکس به آن پاسخ می دهد.

-جیمز پاپز

تئوری:محرک عاطفی وارد می شود،به تالاموس و سپس هم به کورتکس سنسوری و هم هیپوتالاموس می رود و بعد به کورتکس سینگولیت می رود.ادامه ی مسیر هیپوکامپ و دوباره به هیپوتالاموس بر می گردد.
او معتقد بود لوب سینگولیت جایی است که پیام های حسی و آنچه که بر آن پدازش شده روی هم جمع می شوند و آنجا محل آگاهی به احساس است.
حیوانی که کورتکسش برداشته شود حس میکند اما آگاهی به احساسش ندارد.

kluver and bucy: کورتکس تمپورال میمون ها را برداشتند؛نتیجه:از چیز هایی که قبلا می ترسیدند دیگر هراسی نداشتند.هر چیزی را وارد دهانشان میکردند و به شدت پرخور شده بودند.به شدت هایپرسکچوال شده بودند(با جنس های دیگر،گونه های دیگر و حتی اشیا)
اسم این سندروم” کلووربوس “گذاشته شد.

بعد ها مکلین بخش هایی در مغز که با عواطف و احساسات در ارتباط اند را بخش های احشایی نامید.

بروکا بیان کرد که این مناطق به شکل محدوده و مرز قسمت مرکزی مغز را احاطه کرده اند و اسم آن را لوب لیمبیک نهاد؛قسمت های کورتیکال مدیال فرونتال و تمپورال است و قسمت های ساب کورتیکالی که به آنها متصل است(مانند تالاموس و هیپوتالاموس و فورنیکس)

علاوه بر این ها او برخلاف پاپز معتقد بود حس ها نه در سینگولیت بلکه در هیپوکامپ جمع می شوند.

به گونه ای او مطرح کرد که ارتباط ما با دنیای بیرون از طریق هیپوکامپ برقرار می شود.

با برداشتن هیپوکامپ حافظه ی کوتاه مدت شکل نمیگیرد.عواطف و احساسات لزوما تغییر زیادی نمیکند.

بعد ها سایکوسرجری لیمبیک سرجری نامیده شد.

مدرس: دکتر صادق قدری
گردآورنده: آتنا نوربخش
ویراست نهایی: هانی قدری

عکس جلسه

فیلم جلسه

(کیفیت عکس به علت آپلود پایین تر از حد نرمال است)

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.