Dreamings

خیال پردازی

دیوانه، شاعر و عاشق هر سه خیالبافند. اولی بیش از گنجایش تمامی جهنم پهناور، ابلیس و دیو می شناسد. ذهن عاشق آنچنان مملو از تصورات خویش است که زیبایی هلن را در صورت یک کولی مصری می بیند و چشم شاعر در گردش همیشگی خویش از زمین به آسمان و از آسمان به زمین می نگرد و در تخیل خلاق خویش، قلم او تصویر آنچه را که نا موجود است به چنان شکلی می پردازد که می توان برایش نامی و مکانی پنداشت.

صحنه ای از یک اپرای برگرفته از نمایشنامه “رویای یک شب نیمه تابستان” به کارگردانی Benjamin Britten- انگلستان

مقدمه: برهنه در باغ‌وحش فضایی

چشمان خود را ببندید و تصور کنید که در دانشگاه هستید و سر کلاس نشسته‌اید. ناگهان مدیر دانشگاه به همراه یک اردک غول‌آسا وارد می‌شود. «ایشون آقای چامسکی هستند، دبیر فلسفه شما». اردک، درحالیکه عینک به چشم و کتابی در دست دارد، جلو می‌آید و با لهجه‌ی غریب فرانسوی شروع به صحبت‌کردن می‌کند. در همین زمان نور شدیدی همه‌جا را فرا می‌گیرد. آنقدر شدید که هیچ چیز نمی‌بینید. فقط صدای آقای چامسکی را می‌شنوید که می‌گوید بالاخره دوستان فضایی‌اش رسیده‌اند. چند ثانیه بعد به هوش می‌آیید. متوجه می‌شوید که برهنه هستید. زیر یک گنبد شیشه ای به نمایش گذاشته شده‌اید. هزاران نفر آدم فضایی بیرون ایستاده‌اند. دست‌های کوچکشان را بالا برده‌اند تا با چشم‌هایشان که کف دستانشان است بتوانند شما را ببینند. آن‌ها شما را در باغ‌وحش، در مکانی که مشابه زمین ساخته‌ شده است، به نمایش گذاشته‌اند!

درباره این تجربه ذهنی یک سوال بسیار مهم وجود دارد، چگونه می‌توانیم آنچه که تابحال ندیده‌ایم را تصور کنیم؟

تخیل صدها سال است که مورد بحث های فلاسفه بوده است و اخیرا به مطالعات روانشناسان و نوروساینتیست ها وارد شده است.

جیغ (The Scream) اثری از ادوارد مونچ (Edvard Munch)

چه موجوداتی ممکن است به دنبال اسب تک‌شاخ و فرشته‌ها بگردند؟

صرف‌نظر از اینکه داستان ابتدای متن چقدر عجیب بوده است، شما توانستید آن را تصور کنید. با خواندن کلمات این متن، تصاویر مربوطه دربرابر چشمان شما پدیدار شدند. اردک بزرگی را دیدید که عینک زده است و حرف می‌زند. آدم فضایی‌ها جلوی چشمان شما به حرکت درآمدند، حتی خودتان را دیدید که برهنه در باغ‌وحشی فضایی هستید. ما متخصصین خیال‌پردازی هستیم و احتمالاً این توانایی تنها مختص گونه‌ی ما است.

انواع مختلفی از تخیل وجود دارد: خواب‌دیدن، توهم‌های ناشی از مواد مختلف، به یاد آوردن یک خاطره و در نهایت عالی‌ترین نوع تخیل «سنتز ذهنی[1]». سنتز ذهنی به این معنا است که شما می‌توانید، به طور داوطلبانه، تصاویر، حتی آن چیزهایی که هرگز ندیده‌اید، را جلوی چشم‌ذهن‌تان[2] احضار کنید. درست مثل تمرینی که در ابتدای این متن انجام دادید. مفهوم چشم ذهن احتمالا اولین بار توسط چاکور[3] در متون انگلیسی استفاده شده است. در داستانی او مرد مسیحی مومنی را توصیف می کند که نابینا است و فقط با “چشم ذهن” می بیند. او چشم ذهن را آن چیزی معنا می کند که هر انسانی حتی اگر کور شود می تواند با آن ببیند.

 سنتز ذهنی احتمالاً حدود 70000 سال پیش – همزمان با انقلاب شناختی– در انسان مدرن تکامل یافته‌ است. احتمالا ما تنها گونه ای هستیم که می توانیم اسب تک شاخ، فرشته ها، خدایان، آرمانشهر ها و حتی ابزاری که وجود ندارند را تصور کنیم. انواع دیگر خیال‌پردازی در گونه‌های دیگر موجودات هم دیده می‌شود. مثلا رویا دیدن در خواب  [4]REMتقریبا 140 میلیون سال پیش تکامل یافته است.


[1] mental synthesis

[2] mind’s eye

[3] Chaucer

[4] Rapid Eye Movement

نقاشی سورئال- تکامل انسان

درآمدی بسیار کوتاه بر خواب و رویا

گفته می شود ژوانگزی فیلسوف افسانه ای چینی، در خواب دیده است که پروانه ایست در حال پرواز. او بعد از بیدار شدن دید که یک مرد است. اما حال وهم انگیزی داشت. واقعا نمی دانست که آیا یک پروانه است که در خواب می بیند یک مرد است یا مردی است که در خواب دیده پروانه است.. 

تا به حال پیش آمده که از خواب بیدار شوید و پس از چند دقیقه، دوباره -این بار واقعا- از خواب بیدار شوید؟ اکثر آدم ها این نوع “بیداری های کاذب” را تجربه کرده اند.

گاهی، فردی که خواب است شروع می کند به مشاهده ناهنجاری هایی در خواب و به تدریج متوجه می شود که خواب است. این پدیده را رویای شفاف[1] می نامند. در این زمان، بسیاری از مردم وحشت می کنند و سعی می کنند خود را از خواب بیدار کنند. در مواردی نادر، این تلاش ها ممکن است فرد را به بیداری کاذب دیگری بکشاند. ترسناک است نه؟


[1] Rapid Eye Movement

[1] Lucid dream

Figure 1-نقاشی خواب- اثر سالوادور دالی-1937

اگر کاملا مطمئن باشیم که بیدار هستیم در حالی که در واقع خواب می بینیم، می توان نتیجه گرفت که توانایی ما در شناختن واقعیت کاملاً قابل اعتماد نیست. همه ما فکر می کنیم که ارتباط مستقیمی با واقعیت داریم و مطمئناً این شوکه کننده است که می فهمیم می توان یک روز کامل را پشت سر گذاشت در حالی که در حقیقت فقط در حال خواب دیدن بوده ایم. بیداری های کاذب، قرن ها موجب تأملات فلسفی درباره ی حقیقیت شده اند. از نمونه های این تاملات و شبهه های فلسفی، مبحث شیطان فریبکار[1] دکارت است. او جایی گفته است که: “من فکر می کنم آسمان، هوا، زمین، رنگ ها، اشکال، صداها و همه چیزهای خارجی فقط خیالات و رویاها هستند. من فکر می کنم که دست، چشم، گوشت، خون و حواس ندارم، بلکه به دروغ ایمان دارم که همه این چیزها را دارم. “


[1] Evil demon

تصویر ایده شیطان فریبکار دکارت

یک نسخه بروز شده از این گفته دکارت، فیلم ماتریکس و مبحث مغز در خمره است که توسط گیلبرت هارمن[1] توصیف شده است. در فلسفه، مغز در خمره[2] سناریویی است که برای ترسیم ویژگی های خاصی از تصورات انسان از واقعیت ذهن، شعور و معنا استفاده می شود.


[1] Gilbert Harman

[2] Brain in a vat

تصویر مغز در خمره

هارمن می گوید تصور کنید که روزی دیوانه ای، مغز ما را از جمجمه خارج کند و آن را در ماده‌ای مغذی قرار داده و زنده نگه دارد. آنگاه به وسیله سیستم کامپیوتری پیچیده‌ای، واقعیت را برای ما شبیه سازی می کند (از جمله پاسخ های مناسب به خروجی خود مغز) و این توهم را ایجاد کند که زندگی ما همچنان به صورت عادی ادامه دارد. شاید همه ما مغزهایی بی بدن باشیم در خمره.

 رویا دیدن بسیار شگفت انگیز است. بعدا در ارتباط با لزوم رویا دیدن، نقش تکاملی آن، مکانسیم های عصبی و ناهنجاری های مرتبط با آن مفصل خواهیم نوشت. اما همانطور که جلوتر خواهیم گفت با وجود شباهت تجربه شهودی رویا دیدن در خواب و سنتز ذهنی، این دو مکانیسم متفاوتی دارند. برخلاف سنتز ذهنی، رویا دیدن در خواب احتمالا در تمام پستانداران و پرندگان وجود دارد. اما دیگر موجودات در خواب چه میبینند؟

تصویری از سریال تویین پیکس(Twin Peaks) به کارگردانی دیوید لینچ (David Lynch ) گفتگویی در مورد خواب

موش ها خواب چه چیزی را می بینند؟

– پنیر!  

برای بررسی رویا دیدن حیوانات، فریجا الافسدوتیر[1] و همکارانش تکنیکی خلاقانه را به کار بردند. در طی این آزمایش، در حین خواب، «پیش نمایشی»[2] نورونی از وقایعی که هرگز اتفاق نیفتاده‌اند، ثبت شد. این آزمایش شواهدی را در ارتباط با شکل‌گیری یک تجربه جدید در ذهن حیوان در هنگام خواب ارائه می‌دهد.

نشان داده شده است در هیپوکامپ نورون‌هایی وجود دارند که محل قرارگیری حیوان در فضا را رمزگذاری می‌کنند. هنگامیکه حیوان در یک مکان دلخواه قرار می‌گیرد، گروهی از نورون‌ها در این ناحیه مغزی فعال می‌شوند. وقتی حیوان به مکانی دیگر منتقل می‌شود، گروه نورونی دیگری فعال می‌شوند. در نهایت زمانیکه حیوان مجدداً به نقطه اولیه بازگردد، همان گروه نورونی اول دوباره فعال می‌شوند. بنابراین، با حرکت حیوان، الگویی از فعالیت نورون‌ها، که وابسته به مکان است، پدیدار می‌شود که می‌تواند برای بازسازی موقعیت حیوان مورد استفاده قرار گیرد. همچنین وقتی حیوان در حال حرکت نیست، اما نورون‌ها در منطقه گفته‌شده فعال هستند (مثلا در خواب)، از الگوی فعالیت آنها می‌توان برای بازسازی تجربه ذهنی حیوان استفاده کرد. در آزمایش الافسدوتیر ، موش‌ها در ماز[3] T شکلی قرار داده شدند که انتهای آن بسته بود. موش‌ها می‌توانستند تا محل بازوها در ماز حرکت کنند و داخل هر دو بازو را ببینند، اما نمی‌توانستند وارد بازوها شوند. چند دقیقه پس از قرارگیری موش‌ها در ماز و آشنا شدن آن‌ها با محیط، مقداری غذا در یکی از بازوها قرار داده شد. سپس موش‌ها برای استراحت از ماز بیرون آورده شدند. محققان قصد داشتند بدانند آیا حیوان خوابی با این محتوا خواهد دید که به داخل بازوی حاوی غذا برود؟ آن‌ها فعالیت نورون‌های مربوط به مکان را در زمان خواب حیوان ثبت کردند. پس از بیداری، موش‌ها دوباره در ماز قرار داده شدند. این‌بار آن‌ها می‌توانستند وارد هر دو بازو شوند. فعالیت مغزی آنها این‌بار نیز ثبت شد. اکنون محققان می‌دانستند که الگوی فعالیت نورون‌های مربوط به مکان، در هر دو بازوی ماز، چیست. آن‌ها توانستند این الگوها را با الگوی مکانی‌ای که از نورون‌ها در هنگام خواب ثبت کرده بودند، مقایسه کنند. نتیجه این بود: بعد از اولین بار که موش‌ها بازوهای غیرقابل‌دسترسی حاوی غذا را مشاهده کردند، الگوی نورون‌های مکانی فعال‌شده در خواب مطابق با الگوی مکانی بازوی حاوی مواد غذایی بوده است. جالب اینکه الگوی نورون‌های مکانی، که مربوط به بازوی غیرقابل دسترسی دیگر بود، در خواب فعال نشد. از این آزمایش نتیجه می‌شود که مغز در آن ها قادر به شبیه‌سازی تجربه‌های آینده است. علاوه بر این، مغز ترجیحاً تجربیاتی را که از لحاظ عملکردی مهم هستند، شبیه‌سازی می‌کند، زیرا این تجربه‌ها با پاداش همراه خواهند بود.


[1] Freyja Ólafsdóttir

[2] Preplay of events

[3] Maze

یک داستان: اگر می توانید سانتورها[1] را تصور کنید، وقت آن فرارسیده کره زمین را فتح کنید.

برگردیم به بحث سنتز ذهنی. ساخت اشیاء پیچیده‌ای که در طبیعت وجود ندارند، گواهی غیرقابل‌انکار بر وجود توانایی سنتز ذهنی در بشر است. مجسمه «مرد شیری[2]» از غارهای در آلمان که مربوط به 37000 سال پیش است، یکی از این گواهان بر وجود توانایی سنتز ذهنی در بشر است. مطمئناً پیش از خلق این اثر، هنرمند باید موجودیت مخلوطی از انسان و حیوان را در ذهن خود تصور کرده باشد (سنتز ذهنی). آثار هنری کامپوزیتی، مانند مرد شیری در آلمان، مرد پرنده و زن شیری در فرانسه و حکاکی انسان‌-پرنده-‌اسب در اسپانیا نشان می‌دهند که انسان حداقل از 37000 سال پیش قادر به سنتز ذهنی بوده است.


[1] Centaur، موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنه انسان و بدن و چهار پای اسب.

[2] Lowenmensch، Lion-man


نخستین شواهد قطعی سنتز ذهنی مربوط به زمانی بسیار قبل تر، حدود 65000 تا 40000 سال پیش، هستند که در اکتشافات باستان‌شناسی یافت شده‌اند. این آثار همزمان در چندین زمینه دیده می‌شوند: 1) آثار هنری کامپوزیت تمثیلی[1]،مجسمه و نقاشی ها 2) تعداد زیادی از انواع جدید ابزار 3)پیشرفت در طراحی و ساخت مسکن 4)تدفین‌های آیینی 5)پراکنش سریع بر تمام پهنه کره‌زمین و مهاجرت به استرالیا (احتمالاً با کمک قایق‌ها، در حدود 62000 سال پیش) 6) انقراض گروهی حیوانات به دست انسان[2] (احتمالاً با کمک دامها) آثار باستانی مرتبط با سنتز ذهنی از نظر زمان و جغرافیا ارتباط بسیار نزدیکی بایکدیگر دارند و از زمان مهاجرت انسان مدرن به خارج از آفریقا، در حدود 65000 سال پیش، در شواهد باستانی ظاهر می‌شوند. این تغییر ناگهانی به سمت مدرنیته رفتاری «انقلاب شناختی» نامیده شده است و گفته شده است که می تواند نتیجه دست‌یافتن به توانایی سنتز ذهنی مدتی قبل از این زمان باشد. به دست آوردن این توانایی، از بسیاری جهات برای یک قبلیه مزیت رقابتی محسوب می‌شود. پس از دست‌یابی به سنتز ذهنی، انسان‌ها با تغییر استراتژی از شکار مداوم به ساختن تله، می‌توانستند مقدار تقریباً نامحدودی از مواد غذایی به دست آورند که منجر به افزایش باروری و کاهش مرگ و میر می‌شد. آن‌ها دیگر مجبور نبودند در طی شکار، به طور مداوم خود را در معرض شکارچیان قرار دهند، در نتیجه تعداد زخم‌های ناشی از نبرد تن به تن با حیوانات بزرگ کم شد. همچنین سنتز ذهنی می‌توانسته است از طریق تقویت مهارت‌های زبانی و کمک به ایجاد واقعیت‌های بین‌الاذهانی، آئیین و مذهب موجب ایجاد انسجام و همبستگی بین اعضای قبیله شود.


[1] figurative

[2] Pleistocene megafauna

سنتز ذهنی روند کشف ابزارهای جدید مانند نیزه و کمان را تسهیل کرده است. بنابراین، می‌توان اینگونه تصور کرد که قبیله‌ای که برای اولین بار توانایی سنتز ذهنی را به دست آورد، به سرعت افزایش جمعیت یاقته و بر دیگر رقیبان غلبه پیدا کند. اگر می توانید سانتورها را تصور کنید، وقت آن فرارسیده کره زمین را فتح کنید.

Figure 2نقاشی بر دیوار غار ماگورا (Magura Cave) مربوط به 8000 سال پیش
تصویری برای توضیح سنتز ذهنی
تاریخ تکاملی پیش ساز های سنتز ذهنی

دکارت، امپدوکلس و افسانه ادراک

امپدوکلس مطرح کرد که هنگام ادراک حسی ما از چیز ها درواقع چه روی می دهد؟ برای مثال من چگونه می توانم گلی را تماشا کنم؟ آنچه اتفاق می افتد چیست؟ امپدوکلس فکر می کرد چشم همچون هرچیزی در طبیعت، از خاک، هوا، آتش و آب تشکیل شده است.خاک چشم های من چیز های خاکی پیرامون را میبیند، هوای چشم من آنچه از هواست را میبیند. آتش چشم های من هر آنچه از آتش است، و آب چشم های من هرچه از آب است. خنده دار است نه؟ اما امپدوکلس اولین کسی بود که به چگونگی این اتفاق فکر است. سوال دیگری که وجود دارد تجربه شهودی ادراک و تخیل است. تجربه شهودی سنتز ذهنی چگونه حاصل می شود؟ پاسخی برای این سوال وجود ندارد. اما در این رابطه داستان جالب دیگری وجود دارد که از دکارت نقل شده است. او بر این باور بود که غده پینئال جایگاه تخیل است. او گفته بود که حرکات جزئی غده پینئال که در مرکز مغز قرار دارد می توانند به طور مستقیم بر روح غیر مادی انسان تأثیر بگذارند و اینگونه است که تجربیات عینی انسان حاصل می شوند.

دکارت معتقد بود سیستم عصبی از فیبرهای عصبی تشکیل شده است که به صورت لوله های توخالی هستند و مایعی را حمل می کنند.  جریان این مایع در سطح غده پینئال باعث حرکت این غده به روشی ظریف و منحصر به فرد (با توجه به محرک بیرونی) می شود که این حرکات) باعث ایجاد یک تجربه بصری آگاهانه از تصویر در روح می شود. به همین روش است که سیستم عصبی در طی تخیل و یادآوری یک واقعه ثبت شده در حافظه، با بازسازی الگوهای جریان مایع در سطح غده پینئال، تجربه شهودی دیدن تصاویر ذهنی را  ایجاد می کند. خنده دار است نه؟ اما دکارت اولین کسی بود که به چگونگی این اتفاق فکر کرد. در بخش بعدی مکانیسم عصبی شناخته شده سنتز ذهنی را توضیح خواهیم داد.

Figure 3 تصویری از کتاب دکارت (Treatise of Man) در توضیح فرایند شهودی دیدن

عروسک‌گردان تجربه خیالی شما

قشر پیش‌پیشانی[1] بخش جلویی لوب پیشانی است که در بسیاری از عملکردهای شناختی سطح بالا نقش دارد. انواع تخیل را با توجه به دخالت قشر پیش‌پیشانی در شکل‌گیری‌شان به دو دسته «بالا به پایین[2]» و «پایین به بالا[3]» تقسیم می‌کنند. سنتز ذهنی، تخیلی از نوع بالا به پایین است که با دخالت مستقیم بخش خارجی قشر پیش‌پیشانی[4] شکل می‌گیرد. در صورت آسیب به این قسمت فرد ممکن است توانایی رویاپردازی داوطلبانه را از دست بدهد، اما توانایی رویا دیدن در خواب دست‌نخورده باقی می‌ماند.

تقسیم بندی خیال

تئوری همگام‌سازی

هر شی آشنا توسط شبکه‌ای از سلول‌های عصبی، که به عنوان یک گروه نورونی[5] شناخته می‌شوند، در مغز رمزگذاری می‌شود. مؤلفه‌های حسی هر جسمی که در حافظه ذخیره شده است، توسط سلول‌های عصبی قشر خلفی رمزگذاری می‌شود. این بخش را کوچ [6]و همکارانش به دلیل توانایی‌اش در ایجاد یک تجربه حسی آگاهانه منطقه داغ خلفی[7] نام دادند.

هنگامیکه هر شی را به یاد می‌آورید، فعالیت گروه نورونی کدکننده شی[8] موردنظر در منطقه داغ خلفی، به درک آگاهانه از آن شی می‌انجامد. مکانیسم اتصال گروه عصبی، بر اساس اصل هبیان[9]«Neurons that fire together, wire together »، به عنوان فرضیه اتصال از طریق همگام سازی[10] شناخته می‌شود.

تصویری از اتصال نورون ها

چگونه تمام مدت حق با هیوم بود؟

“تعمیم تئوری همگام‌سازی”

هیوم مطرح کرده بود که بشر دو نوع ادراک دارد. تاثرات و تصورات. مقصودش از تاثرات احساس آنی هستی خارجی است و مقصودش از تصورات یادآوری این احساسها. و تاثرات علت مستقیم تصوراتی است که در ذهن ما گرد می آید.

هیوم گفته بود که ما گاه تصورات مرکبی پیدا می کنیم که در دنیای مادی مصداق ندارند. مثلا سیمرغ یا فرشتگان. به عقیده او هر عنصری از اینها زمانی احساس شده و به صورت تاثر حقیقی پا به صحنه ذهن ما نهاده است. ذهن در واقع هیچگاه چیزی از خود در نمی آورد. چیز ها را کنار هم می نهد و تصورات واهی را می سازد. او اعتقاد داشت که آدمیزاد در موقع تخیل چسب و قیچی به کار می برد. هیوم تاکید می ورزد که تمام عناصری که ما در تصور خود به هم می چسبانیم لاجرم روزگاری به شکل تاثرات ساده وارد ذهن ما شده است. آدمی که به عمرش زر ندیده است هرگز نمیتواند خیابان های زرین را تصور کند. آنچه در ارتباط با سنتز ذهنی خواهیم گفت شباهت بی اندازه ای دارد به آنچه هیوم گفته بود.

در حالیکه اصل هبیان چگونگی به یاد آوردن و تجربه شهودی از یک شی آشنا را توضیح می‌دهد، توضیحی برای تعداد نامتناهی اشیا جدیدی که انسان می‌تواند تصور کند، ندارد. شما احتمالاً تا به حال یک اردک غول‌آسا ندیده‌اید که عینک به چشم و کتابی در دست داشته باشد. پس هیچ گروه نورونی مستقلی برای ساخت این تصویر در ذهن شما وجود ندارد.

برای توجیه تخیل سازنده بی‌‌حدو‌حصر انسان، پیشنهاد شده است که اختلاط اشیا آشنا یک مکانیسم کلی برای ایجاد هر تجربه تخیلی جدید است. شما کتاب، عینک و اردک را جداگانه دیده‌اید و برای یادآوری هریک از این‌ها یک گروه نورونی در منطقه داغ خلفی مغز شما وجود دارد. طبق این تئوری، همزمانی تحریک گروه‌های مستقل نورونی باعث درک همزمان این موجودیت‌ها و تشکیل یک تصویر یکپارچه می‌شود.

هنگامیکه هماهنگی گروه نورونی از قسمت‌های جلویی و توسط بخش خارجی قشر پیش‌پیشانی (LPFC) انجام شود، به آن سنتز پیش‌پیشانی[11] می‌گوییم. وقتی هماهنگ‌سازی از قسمت‌های پشتی انجام می‌شود، احتمالا تجربه‌ی غیرارادی مانند خواب یا توهم در جریان است. هنگامیکه دو یا چند گروه نورونی مستقل همزمان فعال می‌شوند، آن‌ها آگاهانه به عنوان یک موضوع یا صحنه یکپارچه تجربه می‌شوند. این مکانیسم مسئولیت حافظه‌های حسی شی‌محور و حفظ صحنه‌ها را بر عهده دارد. همچنین مسئول ساخت و به خاطر سپردن تصاویر جدید، مانند نقشه‌ها و طرح‌های ذهنی است. در فرآیند شکل‌گیری خاطرات جدید، نورون‌ها با تحریک همزمان توسط محرک‌های خارجی همگام می‌شوند (به عنوان مثال، نور منعکس‌شده از جسمی روی شبکیه چشم). در فرآیند شکل‌گیری خاطرات جدید تخیلی، سلول‌های عصبی توسط مکانیسم‌های توضیح‌داده‌شده از طریق قشر پیش‌پیشانی همگام می‌شوند و این فعالیت آن‌ها می‌تواند در حافظه ذخیره شود. در طی این فرایند، انسان می‌تواند بطور هدفمند تعداد نامحدودی از تصاویر ذهنی جدید را تولید کند و اقدامات آینده خود را از طریق شبیه‌سازی ذهنی دنیای فیزیکی برنامه‌ریزی کند. بخش خارجی قشر پیش‌پیشانی را می‌توان به عنوان عروسک‌گردانی تصور کرد که با کنترل عروسک‌های خود (خاطرات اشیا ذخیره‌شده در قشر خلفی) فعال‌شدن گروه نورونی مربوط به اشیا را کنترل، هماهنگ و هم‌فاز می‌کند. در نتیجه فرد تجربه‌ای آگاهانه و یکپارچه از یک موضوع یا صحنه جدید خواهد داشت.

به عنوان مثال، برای تصور چیزی که قبلاً آن را ندیده‌اید، لیوان مورد علاقه خود را روی صفحه کلید رایانه‌تان تصور کنید. برای ایجاد این تصویر: 1) LPFC مجموعه عصبی مربوط به لیوان را فعال می‌کند (2) LPFC گروه عصبی مربوط به کیبورد را فعال می‌کند (3) LPFC فعالیت این دو گروه نورونی را همزمان می‌کند.

تصویری در توضیح تعمیم تئوری همگام سازی

ذهن انسان : شعبده بازی پنهانی  با داده ها از عصر پارینه سنگی تا شاهکار های میکل آنژ

در گذشته شاخه های گوناگون علوم  انسانی و تجربی تا حد زیادی به شکل مستقل از یکدیگر به فعالیت میپرداختند. دنیای امروز اما عصر آشتی و پیوستگی روزافزون علوم مختلف با یکدیگر است. حال تصور کنید هنگامی که عصب شناسی و هنر با یکدیگر تلاقی پیدا کنند چه نتیجه ای حاصل میشود؟ امروزه رسیدن به درکی جامع از آثار هنری بدون توجه به ریشه ها و زمینه های خلق آن ها (فرآیند تخیل در ذهن هنرمند) و عوامل موثر در فهم و شناخت آن ها (فرآیند تخیل در ذهن مخاطبین هنر) امری تقریبا غیرممکن است. با این رویکرد جدید اساتید و متخصصان حوزه تاریخ هنر به تقلا افتاده اند تا با استفاده از یافته های علم عصب شناسی تصویری جدید از فرآیند، ادراکات و عوامل موثر احتمالی خلق برخی از شناخته شده ترین آثار هنری را ترسیم کنند. چیز هایی که برآیند آن ها را به طور خلاصه میتوان “تخیل هنرمندانه ” نامید.

اما تخیل هنرمندانه چیست؟ داوینچی معتقد است که یک نقاش میتواند در مشاهده لکه ای کوچک  بر دیوار اتاقش  تصاویری از انسان ها، حیوانات مختلف، نبرد ها، صخره ها، دریاها، ابرها و جنگل ها را ببیند ، فرآیندی که به طور عام از آن به الهامات هنری اطلاق میشود. اما آثار داوینچی نخستین جایی نیست که ردپای مکانیزم فعالیت قوه تخیل در فرآوری ورودی های تصادفی در خلق آثار هنری به چشم میخورد. برای یافتن نقاط آغازین این تحول ساختاری در آثار ثبت شده تخیل انسان باید به دیوارنگاره های غار های محل زندگی انسان های نخستین در 30000 سال قبل برگردیم. جایی که به نظر میرسد این نقاشی ها به شکل معنی داری در نقاطی از دیواره غار که دارای ترک، شکستگی یا تضاد رنگ مشهود با سایر نقاط است شروع شده اند. اما آیا این الگوی تکرار شونده نشان از سنتز ذهنی و تخیل ارادی در اجداد نقاش ما دارد؟ عصب شناسی توضیح میدهد که هر بار ما به چیزی نگاه میکنیم، همگام سازی نورونی باعث میشود که ارتباط میان شبکه نورونی درگیر در مغز در ارتباط با آن شی خارجی تقویت و تشدید شود. این فرآیند سبب میشود که به مرور دیدن برخی از اشیا یا موجودات خارجی، که توسط مغز مهم طبقه بندی شده و در تناظر با شبکه ای قوی از ارتباطات نورونی هستند، برای ما آسانتر شود. با این توضیح قابل فهم است که احتمالا در ذهن این نقاشان باستانی موجوداتی نظیر شکارها و شکارچیانشان دارای شبکه ای از نورون ها با اتصالاتی تنگاتنگ یا به اصطلاح شبکه داغ بوده اند. این ساختار های نورونی به آن ها کمک کرده که در نقش و نگار های تصادفی موجود بر دیواره های غار مولفه هایی از تصاویر اولویت دار ثبت شده در حافظه خود را تشخیص دهند ، در واقع مغز آن ها به صورت ناخودآگاه آن هار را در یافتن هرگونه نشانه از موجوداتی که به آن ها توجه نشان داده بودند یاری کرده بود!

اما چه چیزی باعث ایجاد تمایز در میزان توجه ما به  پدیده ها و در نتیجه ایجاد شبکه های نورونی موثر در روند خیال پردازی میشود؟

بررسی ها روی نحوه شکل گیری و تقویت این شبکه های نورونی نشان میدهد که یکی از عوامل کلیدی در این روند احساس ترس است. تجارب ناشی از رویارویی های قبلی با عواملی که خطرناک طبقه بندی کرده ایم و هزینه رویارویی با آن ها باعث ایجاد نوعی هشیاری مضاعف  در جهت تشخیص و واکنش به این عوامل است. اثر جانبی این عملکرد ذاتا دفاعی مغز اما روی نحوه خیال پردازی ما مشهود است. چه احساسی خواهید داشت اگر بدانید که یکی از نمود های فرآیند ذکر شده در یکی از معروفترین اثار میکل آنژ نقاش بزرگ ایتالیایی مشهود است؟ این نقاشی بخشی از مقبره خانواده مدیسی در فلورانس را نشان میدهد . در این نقاشی قالب های معماری یکی از ستون ها  نیم رخی از شمایل سر یک مرد را تداعی میکند. اما این شمایل با آن هایی که سبک هنری این هنرمند ایجاب میکند به طور معمول استفاده کند متفاوت است، و چهره ای بر خلاف معمول چهره های اروپایی (که آنژ به طور روزمره ممکن بود ببیند) دارد. در واقع ترکیب دستار و بینی عقابی که آنژ به کار برده شمایلی از ترکان مسلمان را که در آن زمان به طور گستره وحشت را در میان اروپاییان مسیحی گسترانده بودند را نشان میدهد. در واقع نه خلاقیت و نبوغ ارادی که ترسی نهان و غیر ارادی در پس ذهن هنرمند عامل این تخیل هنری  که به شکلی نامحسوس بروز کرده بوده ، درست مشابه ترسی که اجداد غارنشین ما از شکارچیان غول پیکر زمان خود داشتند !

نقاشی ای از سلطان سلیمان پادشاه عثمانی
نقاشی میکل آنژ

سنتز ذهنی و زبان”سگی روی پشت بام خانه‌ای در زیر پلی وسط شهر دوستم را گاز گرفت!

سنتز ذهنی (PFS) برای بسیاری از عملکردهای شناختی از جمله درک صرف و نحو انعطاف‌پذیر ضروری است. دو جمله زیر را در نظر بگیرید: «سگی دوست من را گاز گرفت» و «دوست من سگی را گاز گرفت». تشخیص تفاوت معنی این دو جمله با استفاده از کلمات یا گرامر به تنهایی غیرممکن است، زیرا کلمات (سگ، دوست من، گاز گرفتن) و ساختار گرامری (فاعل، مفعول، فعل) در این دو جمله یکسان هستند. درک تفاوت معنی این دو جمله به توانایی بخش خارجی قشر پیش‌پیشانی در ایجاد تصاویر ذهنی جدید انعطاف‌پذیر با توجه به جمله بستگی دارد. فقط بعد از اینکه LPFC این دو تصویر متفاوت را در برابر چشم ذهن ایجاد می‌کند، ما می‌توانیم تفاوت این دو جمله را درک کنیم. سنتز ذهنی همچنین برای درک قیدهای مکانی ضروری است. به عنوان مثال عبارت «یک جعبه سبز را داخل/ پشت/ بالای جعبه آبی قرار دهید» به یک شبیه‌سازی ذهنی اولیه از صحنه نیاز دارد و فقط در این صورت امکان ایجاد ترتیب صحیح اشیا وجود دارد. عدم توانایی در تولید تصویر ذهنی جدید از جعبه سبز در -داخل/ پشت/ بالای- جعبه آبی منجر به استفاده از آزمون‌وخطا برای انجام دستورالعمل خواهد شد که در بیشتر موارد به یک ترتیب نادرست می‌انجامد.

نقاشی زنی در حال صحبت کردن با تلفن

تکوین سنتز ذهنی اگر گرگی شیری را بخورد، کدام یک هنوز زنده است؟

سنتز ذهنی در بچه‌ها حدوداً در چهار سالگی ایجاد می‌شود. وجود این توانایی را می‌توان با تست‌های ساده زبانی ارزیابی کرد. «لیوان سبز را درون لیوان آبی قرار دهید»، «زرافه را زیر میمون قرار دهید» و همچنین سوالات انتزاعی از قبیل «مرغ و گاوی را تصور کنید. کدام یک بزرگتر است؟»، «اگر گرگی شیری را بخورد، کدام یک هنوز زنده است؟»، «تصور کنید که فنجان قرمزی را داخل فنجانی سبز قرار می‌دهید، کدام فنجان پایین‌تر است؟». بچه‌ها حدودا در چهار سالگی می‌توانند به تمام این سوالات پاسخ درست بدهند.

یک کودک 3 ساله در حال بازی کردن

اختلال سنتز ذهنی مثلثی بالای یک دایره بکشید!

یکی از پاتولوژی‌های مرتبط با قشر پیش‌پیشانی که لوریا[12] آن را « زبان‌‌پریشی پویای قشر پیشانی [13]» می‌نامد، با آسیب در قسمت‌هایی از قشر پیش‌پیشانی و منطقه بروکا[14] همراه است. در این نوع آفازی اشکالی در تلفظ کلمات و جملات وجود ندارد، اما گفتار به اصطلاح «فقیر» می‌شود. طول جملات و پیچیدگی آن‌ها کاهش می‌یابد. لوریا گزارش می‌دهد که این بیماران در درک معنای ایده‌های انتزاعی پیچیده، مانند «علیت»، «پیشرفت» یا «همکاری» مشکلی نداشتند. آنها همچنین قادر به گفتگوهای انتزاعی بودند، اما در فهم ساختارهای دستوری پیچیده که روابط منطقی را توصیف می‌کنند، اختلال دارند. این بیماران در درک جملات و کلماتی از خود اختلال نشان می‌دهند که بیانگر موقعیت اشیا نسبت به هم هستند. آن‌ها نمی‌توانند دستورهایی ساده مانند «مثلثی بالای یک دایره بکش» را انجام دهند. علاوه بر اختلالات زبانی، افراد مبتلا به ضایعات LPFC اغلب در تست‌های هوش غیرکلامی ضعیف عمل می‌کنند. این افراد ممکن است ضریب هوشی کاملاً عادی داشته باشند، اما معمولاً در انجام کارهایی که به سنتز پیش‌پیشانی نیاز است، نقص دارند، مثلا در استدلال‌های ماتریسی که نیاز به ادغام چندین شی است.

یک نمونه از تست هوش مطرح شده در متن

آفانتازیا

تصویر نشان دهنده آفانتازیا

+لطفاً یک اسب بکشید

-نمی توانم

در سال 2003 مردی 65 ساله مشکلی عجیب را برای آدام زمن[15]، متخصص اعصاب، توصیف کرد. بیمار که بعداً «MX» نام گرفت، ادعا می‌کرد نمی‌تواند تصاویر دوستان، اعضای خانواده یا مکان‌هایی را که اخیراً دیده است، به ذهن بیاورد. MX، یک نقشه‌کش بازنشسته، در تمام زندگی عاشق خواندن رمان بود و همیشه وقت زیادی را به خیال‌پردازی و تجسم ساختمان‌ها، دوستان و اتفاقات اخیر می‌گذراند، اما پس از انجام عمل جراحی برای باز کردن شریان‌های قلبی، که طی آن احتمالاً دچار سکته مغزی جزئی شده بود، «چشم ذهنش کور شده بود»! او توانایی تصویرسازی ذهنی را از دست داده بود. او به اختلالی دچار شده بود که امروزه آن را آفانتازیا [16]می نامیم. آفانتازیا به معنای اشکال در فرایند سنتز ذهنی و خیال‌پردازی است. مکانیسم این اختلال کاملا شناخته شده نیست، اما احتمالا اشکالی در ارتباط قشر پیش‌پیشانی با قسمت های خلفی مسبب این حالت است.

تصویر نشان دهنده تفاوت نقاشی کشیدن افراد مبتلا به آفانتازیا با دیگران

چگونه تمام مدت حق با اورول بود؟

“آزادی بردگی است”

تصویری از کتاب 1984 نوشته جورج اورول

به طور شگفت آوری انسان همواره از خود پرسیده است که آیا در تصمیم هایش آزاد است؟ پرسشی که ما آن را با نام مسئله جبر و اختیار می شناسیم. شک کردن به حس شهودی و درونی عاملیتی که همه ما احساس می کنیم عجیب به نظر می رسد.

شاید با آزمایش بنجمین لیبت در ارتباط با اراده آزاد انسان آشنا باشید. آزمایشی که نشان داد فعل و انفعالات عصبی که به عمل ما منجر میشوند در واقع قبل از اینکه حتی از آن عمل آگاه باشیم -چه برسد به اینکه درباره اش تصمیم گرفته باشیم- در مغز شروع می شوند. طبق این آزمایش فعل و انفعالات مغزی حدود ۳۰۰ میلی ثانیه قبل از هر انتخاب (و آگاهی از آن انتخاب)، در مغز ظاهر می‌شود. درواقع آنچیز که ما به عنوان حس عاملیت در انجام اعمالمان احساس می کنیم، یک پس آگاهیست از آنچه پیش تر در مغزمان شروع شده و در حال رخ دادن است.

ممکن است فکر کنیم اگر در اعمالمان آزاد نیستیم لااقل در افکار و تخیلاتمات آزادیم. اما آزمایشی جدید درباره ی تصاویر ذهنی، از آنچه لیبت گفت هم ترسناک تر است. به نظر می رسد که ممکن است که ما در خیال پردازی هایمان هم آزاد نباشیم.

تصورات ذهنی، می توانند به طور ارادی یا غیرارادی آغاز شوند. با این حال، چه مقدار از محتوا و شدت این تصاویر داوطلبانه هستند؟ به عنوان مثال، افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) گزارش می کنند که هیچ کنترلی بر محتوا و شدت تصاویر ذهنی خود ندارند.

در یک پژوهش که مقاله آن سال 2019 در ژورنال  Natureچاپ شده است، سوال پژوهشگران این بوده که آیا می توان محتوای تصاویر ذهنی را از سیگنال های عصبی قبلی پیش بینی کرد؟ یعنی مثلا می توان شما را در دستگاه fMRI قرار داد و فهمید که شما چند ثانیه بعد قرار است چه چیزی را تصور کنید؟

در این آزمایش به شرکت کنندگان دو تصویر نشان داده می شد. آنها باید آزادانه یکی از دو تصویر را انتخاب می کرده و بعد برای چند لحظه آن را تصور می کردند. نشان داده شد که محتوای این تصاویر ذهنی تا 11 ثانیه قبل از انتخاب داوطلبانه، با استفاده از fMRI و بررسی مناطق دیداری، پیشانی و زیر قشری قابل رمزگشایی بوده اند. محققان نشان داده اند که محتوای تصاویر ذهنی آینده را می توان قبل از اینکه شرکت کنندگان برای تصور آنها اراده کنند و از محتوای آنها آگاهی داشته باشند از الگوهای فعالیت عصبی در مناطق دیداری و پیشانی رمزگشایی کرد.

مرز باریک بین ادراک و تخیل

آیا ماهیت ادراک و تخیل یکی است؟ آیا دیدن و دیدن با چشم ذهن از نظر تجربه شهودی شبیه هم هستند؟ در این رابطه آزمایش معروف پرکی وجود دارد که در سال 1910 انجام شده است. پرکی از سوژه های خود خواست تا به یک نقطه روی صفحه مقابل خود خیره شوند و اشیا متفاوتی مانند گوجه فرنگی، کتاب، برگ، موز، پرتقال یا لیمو را در آنجا تجسم کنند. همانطور که افراد این کار را انجام می دادند، یک تصویر ناواضح، با اندازه و شکل مناسب و درست بالاتر از آستانه طبیعی دید، بر روی صفحه نمایش داده می شد. به جز چند مورد که دستگاه پروجکشن به درستی مدیریت نشده بود، هیچ یک از افراد آزمایش پرکی (که از کودکی ده ساله گرفته تا کارکنان با تجربه آزمایشگاه بودند) متوجه نشدند که در واقع در حال ادراک و مشاهده هستند. آنها آنچه را که واقعا “روی صفحه” دیدند کاملاً محصول تصوراتشان پنداشتند و به عنوان محتوای تصوراتشان گزارش کردند! مثلا بعضی از افراد از اینکه علیرقم تلاششان، موزی را عمودی تصور می کنند و نه افقی، ابراز تعجب کردند. یا یکی از شرکت کنندگان پس از تلاش برای تصور افرا، از اینکه هرچه کرده است تصویر یک برگ نارون را خیال کرده متعجب شد.  از این آزمایش نتیجه شد که ماهیت شهودی ادراک و تخیل تفاوتی ندارند.

بعدتر این آزمایش تکرار شد. نتیجه دقیقا مشابه آزمایش پرکی نبود. شرکت کنندگان متداولا متوجه تصویر روی دیوار می شدند و نتایج تکرار پذیر نبودند. اما در ورژن دیگری از این آزمایش تصاویر محوی برای شرکت کنندگان نمایش داده می شد و از آنها خواسته می شد که تصویر کاملا متفاوتی را تصور کنند. نتیجه این بود که آنچه (بدون آگاهی) میدیدند بر روی تجربه تخیل آنها تأثیر گذاشت. مثلا از برخی از افراد خواسته شد تا افق نیویورک را تصور کنند در حالی که تصویر محوی از یک گوجه فرنگی روی صفحه به آنها نمایش داده می شد. چندین نفر از آنها متوجه گوجه فرنگی نشدند، اما گزارش دادند که نیویورک را هنگام غروب آفتاب تصور کردند. نتیجه این بود که به نظر می رسد اشتباه گرفتن تصاویر ذهنی و تصاویر ادراک شده ممکن است اتفاق بیافتد زیرا فرآیندهای مربوط به تشکیل یک تصویر ذهنی از نوع خودخواسته و مکانیسم های ادراک هم پوشانی و نزدیکی دارند.

نقاشی- ادراک (Perception) اثر Suma Rao

نتیجه گیری

ژان ژاک روسو فیلسوف سده هجدهم گفته است : “عالم واقعیت دارای محدودیت است اما عالم خیال هیچ مرزی ندارد!” احتمالا حق با او نبوده است. احتمالا عالم خیال مرز مشخصی دارد. برای توضیح این مرز به جمله ای از دیوید هیوم اکتفا می کنیم. او جایی گفته است: “آدمی که به عمرش زر ندیده است هرگز نمیتواند خیابان های زرین را تصور کند.” در این نوشته از شکل خاصی از خیال پردازی که به آن سنتز ذهنی گفته می شود صحبت کردیم. از شباهت و تفاوتش با خواب دیدن، ناهنجاری مرتبط با آن، تکوین و تکاملش، کارکرد تکاملی اش، وجود یا نبود اراده آزاد در آن، نقش آن در هنر، ارتباط آن با ادراک و مکانیسم  های پیشنهاد شده برای آن نیز یاد کردیم. خیال پردازی نقطه تقاطع جهان واقعی پیرامون و جهان درون ذهن ماست و طبیعتا تا شناخت کامل این فرآیند اسرار آمیز راهی طولانی پیش روی انسان قرار گرفته است. 


[1] Prefrontal cortex

[2] top-down

[3]  bottom-up

[4] lateral prefrontal cortex

[5] Neuronal ensemble

[6] Christof Koch

[7] posterior hot zone

[8] Object Neuronal Ensemble

[9] Hebbian principle

[10] Binding-by-Synchrony (BBS)

[11] prefrontal synthesis

[12] Alexander Luria

[13] frontal dynamic aphasia”

[14] Broca area

[15] Adam Zeman

[16] Aphantasia


منابع

  1. Pearson, J. (2019). The human imagination: the cognitive neuroscience of visual mental imagery. Nature Reviews Neuroscience.
  2. Koenig-Robert, R. and Pearson, J. (2019). Decoding the contents and strength of imagery before volitional engagement. Scientific Reports, 9(1).
  3. Zeman, A., MacKisack, M. and Onians, J. (2018). The Eye’s mind – Visual imagination, neuroscience and the humanities. Cortex, 105, pp.1–3.
  4. Onians, J. (2018). Art, the visual imagination and neuroscience: The Chauvet Cave, Mona Lisa’s smile and Michelangelo’s terribilitá. Cortex, 105, pp.182–188.
  5. Fox-Muraton, M. (2020). A world without imagination? Consequences of aphantasia for an existential account of self. History of European Ideas, pp.1–15.
  6. Vyshedskiy, A. (2019). Neuroscience of imagination and implications for human evolution.
  7. Liao, S. and Gendler, T. (2011). Imagination (Stanford Encyclopedia of Philosophy). [online] Stanford.edu. Available at: https://plato.stanford.edu/entries/imagination/.
  8. Thomas, N.J.T. (2014). Mental Imagery (Stanford Encyclopedia of Philosophy). [online] Stanford.edu. Available at: https://plato.stanford.edu/entries/mental-imagery/.

گردآورنده: مارال خداپرست

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.