زبان و ذهن چامسکی( قسمت دوم )

مطالعه مطلب کوتاهی که در ادامه می آید، می تواند به فهم بهتر این درس گفتار کمک شایانی بکند.

 نحو به مطالعه ی روابط صوری میان علائم زبانی و یا به نظریه آن می ­پردازد. در نحو آرایش و روابط واژه­ ها، عبارات، جمله­ واره­ ها و جملات مورد بررسی قرار می  گیرد.
نحو به منزله ی بخشی از دستور زبان به مطالعه ی الگوها و قواعدی می­پردازد، که براساس آنها با کنار هم  گذاشتن واژه ­ها، واحدهای کارکردی بزرگ­تری مانند گروه­ ها و جملات تشکیل می ­شود.
واحد اساسیِ دستور که بنیان نظری دارد، جمله است. جمله ساخت توانش محسوب می­شود، درحالیکه  پاره گفتار ساخت کنش است. پاره گفتار در زمان جاری است، به کنش وابسته است و نمونه ای از یک هستی تعمیم یافته و انتزاعی ­تر یعنی جمله است. جمله جوهری انتزاعی است که در زمان جاری نیست، ولی بخشی از شبکه ی زبان به شمار می رود و به توانش وابسته است.  جمله ­ای که در درون جمله دیگر درونه گیری شده باشد، سازه یا جمله درونه ای و جمله ای را که در آن جمله ای دیگر درونه ­گیری شده باشد، ماتریس می نامند.

وقتی رسیدم، او رفته بود.
وقتی رسیدم= درونه

جمله مرکب، جمله ایست که شامل یک جمله­ واره ی مستقل و یک یا چند جمله­ واره ی وابسته یا جمله درونه باشد. (شیرازی)

مقاله دوم

دستاوردهای زبان­ شناختی در مطالعۀ ذهن: حال

چامسکی در مقدمه این فصل، به دشواری ­های مطالعۀ زبان و ذهن و روش ­شناسی این نوع مطالعات می­پردازد؛ «برای ما حتی ابتدایی ­ترین کشفیات فیزیک کلاسیک تعجب آور و شگفتی­ آفرین بوده است، زیرا انسان شمّی نسبت به مدارهای بیضوی یا ثابت گرانش نداشته است، اما حقایق ذهنیِ ِ حتی ژرف­ تر از این­ها را روان ­شناسان نتوانسته­ اند کشف کنند، زیرا نسبت به این حقایق شناختی شمّی وجود دارد و این حقایق بدیهی به­ شمار می­ روند». در ادامه چامسکی به موضوع «آشنایی زدایی» در ادبیات اشاره می ­کند، که هدف این کار انتقال موضوع مورد وصف به فضای درکی تازه است.  ویتگنشتتاین در این مورد می ­گوید:« مهم ­ترین جنبه ­های یک موضوع، به دلیل سادگی و آشنا بودن، از نظر پوشیده می­ مانند، انسان از توجه به چیزی که همواره در برابر چشمانش قرار دارد، عاجز است». به اعتقاد چامسکی، بزرگترین اشکال فلسفۀ کلاسیک دربارۀ ذهن، چه خردگرا و چه تجربه ­گرا، این فرض بدیهیِ آن­هاست که ویژگی ­ها و محتوای ذهن از طریق درون ­نگری قابل تبیین اند؛ جالب این است که در قالب سازمان­ دهی و کارکرد قوای عقلانی، این فرض حتی با انقلاب فروید نیز، کم­تر مورد تردید قرار گرفته است.

به همین ترتیب نقص مطالعات گسترده­ای که دربارۀ زبان تحت تأثیر خردگراییِ دکارتی صورت پذیرفت، این بود که نه انتزاعی بودن ساخت­های حاضر در ذهن را به هنگام تولید یا درک یک گفته، می­فهمید و نه طول پیچیدگی زنجیرۀ عملیاتی را که ساخت ­های ذهنی ِ بیان ­کنندۀ محتوای معنایی را به تحقق فیزیکی مربوط می ­سازد. چنین نقصی در مطالعۀ زبان و ذهن در عصر حاضر نیز وجود دارد، به عقیدۀ چامسکی «ضعف اصلی رهیافت­ های ساختگرا و رفتارگرا دربارۀ این موضوعات، باور به سطحی بودن و بدیهی بودن مسائل آن است، باوری که در آن زبان نوعی ساخت مبتنی بر عادت یا شبکه­ ای از پیوندهای متداعی است و دانش زبان صرفاً نوعی دانش چگونگی(Knowing how)است و مهارتی به ­شمار می­رود که به تدریج و از طریق تکرار و تمرین پدید می­آید و پیچیدگی ظاهری­ اش هم از کثرت عناصری کاملاً ساده ناشی می ­شود، نه اصول ژرف ­ترِ سازمان ­دهیِ ذهنی که ممکن است همچون ساز و کار گوارش نتوان به چگونگی آن پی ­برد».

به عقیده ی چامسکی برای پیشرفت در مطالعۀ زبان و به ­طور کلی کشف استعدادهای شناختی انسان، ابتدا باید آن طور که کولر می­گوید از حقایق ذهنی (Mental facts)، فاصلۀ روانی (Psychic distance) بگیریم، سپس طرح نظریه­ های توضیحی را جویا شویم و پروای آن را نداشته باشیم که بخاطر پیچیدگی و انتزاعی بودن ساز و کارهای زیربنایی، خروجی نهایی چه خواهد بود. دلیلی وجود ندارد که ما را از بررسی تعامل عوامل متعدد دخیل در اعمال پیچیده ی ذهنی و کنشِ واقعیِ زیربنایی منع کند. بدین منظور عوامل باید مستقل از یکدیگر به خوبی درک شوند.

با این مقدمات در ادامه چامسکی به اهمیت پرداختن به دستور توضیحی ژرف اشاره میکند، که به آن دستور جهانی می­گویند. دستور جهانی بررسی ماهیت استعداد عقلانی انسان است و به همان چارچوب کلی خردگراییِ قرن هفدهم و هجدهم که در فصل قبل به آن پرداخته شد، باز می­گردد. وی معتقد است زبان­شناس در سطح مطالعۀ دستور جهانی میکوشد تا برخی از ویژگی­های همگانیِ هوش انسان را تعیین کند. با این توصیف زبان­شناسی شاخه­ای از روان­شناسی به­شمار می­رود، که به جنبه­های ذهن می­پردازد.

در ادامه ی بحث، چامسکی به بیش از 70 قاعده گشتاری در این دستور می­پردازد و به دقت مباحث روساخت، ژرف­ ساخت و نمودارهای درختیِ توضیحیِ آن ­را مطرح می ­کند و بسیاری از ابهاماتی را که روساخت نمی­ تواند نشان دهد با این تحلیل فرایند زیرساختی، تبیین می ­کند.

روساخت جملۀ A wise man is honest می ­تواند این نظام را در قالب  a wise man به­عنوان نهاد و is honest به ­عنوان گزاره تحلیل کند. ژرف­ ساختِ این جمله تقریباً چیز دیگری است، در حقیقت بر مبنای دیدگاه سنتی، ژرف­ ساخت این جمله نظامی از دو قضیه است که هیچ­ کدام بیان نمی ­شوند، اما برای القای معنی جملۀ بالا در ارتباط با یکدیگر قرار می­ گیرند. برای نشان دادن ژرف ­ساختِ این نمونه می­توان از قاعده (1) استفاده کرد و روساخت آن را با قاعده (2) نشان داد. (در این نمونه بسیاری از جزییات نادیده گرفته شده­اند)

نوع دیگر این نمایش که بیشتر استفاده می­شود ارائه قاعده 1 و 2، به­جای استفاده از قلاب­ نما، به کمک نمودار درختی است که در ادامه مشاهده می­کنید.

اگر رابطۀ «نهاد بودن» را میان گروهی از مقولۀ گروه اسمی (NP) و جمله (S) که مستقیماً برآن تسلط دارد و رابطۀ «گزاره بودن» را نیز میان گروهی از مقولۀ گروه فعلی (VP) و جمله  (S) که مستقیماً بر آن تسلط دارد در نظر بگیریم، آن­گاه ساخت ­های قاعده 1 و 2 و نمودارهای درختی ′1  و′2 می ­توانند نقش­ های دستوری نهاد و گزاره را به شیوۀ مورد نظر مشخص سازند. نقش­ های دستوری ژرف ­ساخت قاعده (1) نقش اساسی در تعیین معنی جمله ایفا می­کنندو از سوی دیگر ساخت گروهی مطرح شده در قاعده(2)با شکل آوایی جملۀ مذکور در ارتباط نزدیک است و به ­ویژه طرح آهنگ صدای این پاره ­گفتار را تعیین می­کنند.

توانایی تعیین ژرف ­ساخت و روساخت برای رشتۀ نامحدودی از جملات و نیز تعبیر معنایی و تعبیر آوایی ژرف­ ساخت­ها و روساخت­های جفت شده، به دانش زبان مربوط می ­شود.

سوالی که در اینجا مطرح میشود آن است که، ژرف ­ساخت­ها و رو ساخت­ها چگونه به یکدیگر مرتبط می­ شوند؟ در نمونۀ بسیار سادۀ بالا می­توان با اِعمال عملیات زیر روساخت را از ژرف ­ساخت پدید آورد.

  • الف. قراردادن نشانۀ –Who در جایگاه ژرف­ترین گروه اسمی درونه ای، یعنی man
  • ب. تعویض گروه اسمی­ای که با Who نشاندار شده­است.
  • پ. حذف Who is
  • §        ت. جابه­جایی man و wise

با اعمال عملیات الف و ب به ساخت زیرین جملۀ a man who is wise is honest میرسیم که یکی از نمودهای ممکن ساخت زیرین قاعده (1) است. اگر عمل پ نیز به عملیات الف و ب افزوده شود و صورت  a man wise is honest حاصل آید، باید در انگلیسی عمل فرعی ت نیز اعمال شود تا روساخت قاعده(2) به­دست آید و بتواند به لحاظ آوایی نیز تعبیر گردد.

اگر این رهیافت به طور کلی درست باشد، آنگاه می ­توان مدعی شد، شخصی که زبان خاصی را می ­داند بر دستوری مسلط است که میتواند رشتۀ نامحدودی از ژرف ­ساخت­های بالقوه را تولید کند(تعیین کند)، آن­ها را به روساخت­های مرتبط مبدل ­سازد و تعابیر معنایی و آوایی این رشته­های انتزاعی را مشخص ­سازد.

در ادامه چامسکی برای نمونه ­های دیگری از صورت ­های ابهام ­دار و پیچیده ­تر را تحلیل گشتاری، نحوی، آوایی، معنایی و… ارائه می­دهد.

جمع­بندی نهایی چامسکی:

در راستای مطالبی که در این مبحث مطرح شد، ما باید از یک سو نظامی از اصول عام دستور جهانی را مطرح سازیم و از سوی دیگر به طرح دستورهای خاصی بپردازیم، که مطابق با این اصول ساخته و تعبیر شوند . تعامل اصول جهانی و قواعد ویژه، به پیامدهای تجربی­ ای از قبیل آنچه در اینجا مطرح ساختیم منجر می­شود. این قواعد و اصول، در سطوح گوناگونی از بررسی توجیهاتی برای واقعیات مربوط به توانش زبانی، یعنی دانش زبانیِ متعلق به هر گویش وَرِ بومی زبان، و راه ­های به­کارگیری این دانش در کنش زبانی گوینده یا شنونده به دست خواهد داد.

فرضیات کاملاً مشخص دربارۀ دستور ویژه و دستور جهانی، امید تبیین پدیده ­هایی را به­وجود می ­آورد، که ما به هنگام بررسی دانش و کاربرد زبان با آن مواجه میشویم. با تأملی در آینده، شاید با روشن شدن هویت آن طرح ­بندیِ محدودساز، که محتوای تجربه و ماهیت دانش ناشی از آن است، بتوان برخی از تفکرات سنتی دربارۀ زبان و ذهن را شرح و توجیه کرد.

مقاله سوم

دستاوردهای زبان­شناختی در مطالعۀ ذهن: آینده

در این فصل چامسکی ضمن مرور برخی مطالب مقالۀ اول به بحث و انتقاد درباره دیدگاه «تکامل» زبانی می ­پردازد.

  این فرض که زبان انسان از نطام ­های ابتدایی ­تر تکامل یافته ­است در سخنرانی اخیرِ کارل پوپر تحت عنوان «ابرها و ساعت­ها» مطرح شد. وی سعی بر آن دارد تا نشان دهد مسائلِ آزادی اراده و ثنویت دکارتی چگونه می ­تواند از طریق تحلیل این «تکامل» حل شود. فرض اساسی او این است که زبان، نوعی تحول تکاملی از نطام های ساده ­تر است، که می­توان در سایر اندام­ واره­ ها کشف کرد، او به مرحله ­بندی، مثلاً از حرکاتِ صوتی برای ابراز حالات عاطفی تا مراحل بالاتر، که برای بیان اندیشه آواها را تولید می­کند، قائل است؛ اما پوپر هیچ ارتباطی بین مراحل و ساز و کارهای آن بیان نمیدارد. در ادامه چامسکی به نظرات متخصصِ رفتارشناسیِ تطبیقی و.ه.ثورب می ­پردازد، رفتارشناسی که مشخصه ­های مشترک میانِ زبانِ انسان و حیوانات مانند هدفمندی، نحوی و گزاره­ای بودن آن­ها را میان انسان و حیوان، نام می­برد و مفصل در رد این ادعاها بحث می­کند.

   یکی از دستاوردهای مهمِ آتی مطالعۀ زبان برای روان­شناسی همگانی می­تواند شرح نظامی از توانش زیربنایی در قلمرو هوش انسان باشد. حال آیا حوزه­ های دیگری در توانش انسان وجود دارد، که بتوان به طرح نظریه ­ای ثمربخش مشابه دستور زایا، به آنها امید بست؟ جواب این سؤال مهم مشخص نیست، برای نمونه می ­توان چگونگی فراگیری مفهوم فضای سه­بُعدی  یا طرح تلویحی «نظریه اعمال انسان» را در همین قالب بررسی کرد. چنین مطالعه ­ای با تلاش برای تعیین نظریۀ تلویحی ­ای آغاز می ­گردد، که زیربنای کنش واقعی است و سپس به این پرسش باز خواهد گشت، که چگونه چنین نظریه­ای تحت شرایط موجودِ زمانی و میزان دسترسی به داده ­ها شکل می­ گیرد، یعنی نظام باورهای حاصل به چه طریقی بر مبنای عمل متقابل داده ­های موجود، «روال اکتشاف» و طرح ­بندیِ ذاتی ­ای که شکل نظام فراگرفته شده را محدود و مشروط می­ سازد، تعیین می­شود. درحال حاضر این بحث چیزی جز طرح اولیۀ برنامه ­ای برای تحقیق نیست.

   تاکنون تلاش­ هایی برای مطالعۀ نظام ­های دیگری مشابه زبان صورت گرفته، برای نمونه مطالعۀ نظام­های خویشاوندی و طبقه­بندی ­های قومی به ذهن خطور می ­کند، اما نکته ­ای در این حوزه ­ها هنوز کشف نشده است که بتوان آن را با زبان مقایسه کرد. چامسکی به آرای لوی ­اشتراوس در کتاب The savage mind اشاره می­ کند. برای نمونه این کتاب در زمینۀ مقولات طرز تفکر ابتدایی، تلاشی جدی و متفکرانه برای دست یافتن به همین مسئله است، با این حال برای من مشخص نیست که از مطالعۀ آن چه نتیجه­ای جز این می ­توان گرفت که ذهن وحشی  به دنبال اعمال نوعی سازمان­ بندی بر دنیای مادی است، یعنی اگر انسان ­ها فعالیت ذهنی­ ای از خود بروز دهند، این فعالیت همانا طبقه ­بندی است. لوی ­اشتراوس ملاحظات خود را کاملاً آگاهانه بر مبنای زبان­شناسی ساختگرا به ویژه تحقیقات تروبتسکوی و یاکوبسن الگوبندی کرده است. او مکرراً و به درستی بر این نکته تأکید می­کند، که نمی­توان روال ­هایی را مشابه آنچه در تحلیل واجی به­کار می­ رود در زیرنظام­ های اجتماع و فرهنگ به­کار برد. در مقابل، وی به ساخت­ هایی توجه داشته است که می­ توانند در نظام خویشاوندی، ایدئولوژی سیاسی، اسطوره­شناسی، مراسم های مذهبی، هنر و جز آن مطرح باشند. او به دنبال آن است که ویژگی­های صوری این ساخت­ ها را در قالب ­های مختص به خودشان بیازماید.

  چامسکی در بخش دیگر سخنان خود به انتقاداتِ محققان مردم­شناسیِ زبان نسبت به دستور جهانی می ­پردازد. آنها معتقدند «زبان­ها می­ توانند به هر شکل و در هر جهتی بدون هیچ محدودیتی با یکدیگر تفاوت داشته باشند». چامسکی این انتقاد را پاسخ می ­دهد و این تحلیل را ناشی از توجه صرف آنها به مسائل روبنایی زبان بیان میکند.

جمع­بندی چامسکی:

   سعی من بر آن بود تا مشخص سازم که مطالعۀ زبان می ­تواند، دورنمایی قابل ملاحظه و مطلوب برای مطالعۀ فرایندهای ذهنی فراهم آورد. جنبۀ خلاق کاربرد زبان، به هنگام بررسی دقیق و با توجه به واقعیات، نشان می­ دهد که آرای جاری دربارۀ عادات و تعمیم به مثابه  ی عوامل تعیین کنندۀ رفتار یا دانش، به هیچ وجه از کارآیی برخوردار نیست. انتزاعی بودن ساخت زبانی، پشتوانۀ این نتیجه­گیری است و نشان می ­دهد که ذهن هم در ادراک و هم در یادگیری، نقش فعالی در تعیینِ ویژگی دانشِ فراگرفته ­شده برعهده دارد. تاکنون پیشرفت واقعی، تنها در حوزۀ مطالعۀ سازوکارهای زبان مشهود است؛ مطالعۀ اصول صوری ­ای که تحقق جنبۀ خلاق کاربرد زبان را ممکن می ­سازد و صورت آوایی و محتوای معنایی پاره­ گفتارها را تعیین می ­کند. درک ما از این سازوکارها همچنان ناقص و پراکنده است، ولی به اعتقاد من از مضامینی واقعی برای مطالعۀ روان­شناسیِ انسان برخوردار است. این امکان می تواند فراهم آمده باشد که حتی در برخی از جزئیات به توضیح محاسبات انتزاعی و دقیقی بپردازیم، که تا اندازه­ای ماهیت ادراکات و ویژگیِ­ دانش قابل فراگیری ما را تعیین می کند؛ روش­های کاملاً ویژه­ ای از پدیده­ هایی تعبیری که، در حدی وسیع فراتر از خودآگاهی و تسلطِ ما قرار دارند و شاید منحصر به نوع انسان باشند.

مقاله چهارم

صورت و معنی در زبان­های طبیعی

چامسکی در این فصل ابتدا به مرور بنیان ­های دستور زایشی می ­پردازد و برای ورود به بحث صورت و معنی مثال ­های زیر را می ­آورد.

1. John is certain that Bill will leave.

2. John is certain to leave.

   در مثال 1 حالتی روان ­شناختی، یعنی اطمینان به این که بیل خواهد رفت، در جان پدید آمده است؛ در حالیکه در مثال 2، نوعی خاصیت منطقی یعنی خاصیت اطمینان به این قضیه استناد داده می ­شود، که جان خواهد رفت. با وجود شباهت صوری این دو جمله، توصیف­ های ساختی برآمده از دستور باید نشان دهد، که معنای دو جمله متفاوت است. یکی از توصیف­ های ساختی، حالتی روان­شناختی را به جان نسبت می ­دهد و توصیف دیگر، خاصیتی منطقی را به قضیه ­ای انتزاعی استناد می­ دهد. جملۀ 2 را می ­توان در قالب جملۀ 3 تفسیر کرد.

3. That john will leave is certain.

جمله 1 را نمی­ توان به صورت نمونۀ 3 نوشت. در جملۀ 3 صورت منطقی به شکل قطعی ­تری به دست داده شده است. رابطه ­های دستوریِ جمله 2 و 3 شباهت زیادی با هم دارند، اگر چه صورت روساختیِ متفاوتی دارند، درحالیکه جمله 1 و 2 شباهت روساختی دارند، ولی به لحاظ رابطه ی دستوری بسیار متفاوتند.

  در ادامه چامسکی به بحث ­های تخصصی و پیچیده ­ترِ اصولی که به واسطۀ ژرف ساخت و روساخت، نقش­های معنایی و صورت­های آوایی را تعیین می­کند می ­پردازد.

جمع ­بندی چامسکی:

   رهیافت من به مطالعۀ زبان در این بحث به شاخه ­ای از روان­شناسیِ نظریِ انسان راه می­ برد. هدف این رهیافت، نشان دادن و توضیحِ استعدادهای ذهنی ­ای است که یادگیری و کاربرد زبان را برای انسان میسر می ­سازد. انسان زبانی را که دارای نمود ذهنی است به گونه­ای خلاق به ­کار می ­برد. این کار او از یک سو محدود به مجموعه­ای از قواعد است و از سوی دیگر، برای بیان افکار جدید دربارۀ تجربه­ های گذشته یا ابراز احساسات کنونی، به گونه­ای غیرمتعارف و انتزاعی، آزادانه عمل می­کند. اگر این ادعا درست باشد آن­گاه دیگر نمی ­توان به بررسی «کنترل» رفتار انسان بر حسب شرایط محرک، زمان ­بندی­ های تقویت و پیدا شدن ساخت­ های عادتی و الگوهای رفتاری و جز آن امید بست.

مقاله پنجم

ماهیت صوری زبان

در این مقاله چامسکی به آرایی دربارۀ زبان می ­پردازد، که پیش از این در فصل­های قبل به آن­ها اشاره شده بود و نیز به بحث­های تخصصی ­تری دربارۀ جزئیات دستور جهانی می­پردازد؛ البته همانطور که در مقدمه ی کتاب آمده بعدها چامسکی دست به جرح و تعدیل این آرا می ­زند. در این مقاله به موضوع توانش و دستورهایی که ویژگی­های این توانش را تعیین می­کنند، توجه ویژه­ای شده است. او در این مقاله الگوهای ادراکی و الگوی فراگیری را از طریق تحلیل قواعد دستور زایشی بررسی می­کند. در این خلاصه به تعاریف کلی بسنده می­کنیم.

توانش و کنش

اگر بخواهیم توصیفی ساده و تقریبی از زبان به­ دست دهیم، می ­توانیم بگوییم که زبان، آوا و معنی را به طریقی به یکدیگر پیوند می­ دهد. تسلط بر زبان، در اصل به معنای توانایی درک گفته ­ها و تولید علائمی با تعبیرِ معنایی هدفمند است، اما صرف نظر از عدم وضوح، در این توصیف تقریبیِ تسلط بر زبان، ابهام مهمی به­ چشم می ­خورد. کاملاً بدیهی است که جملات زبان از معنایی درونی و تعیین ­شده از طریقِ قواعد زبانی برخوردارند و فرد ِمسلط بر زبان، به طریقی نظام قواعدی را درونی کرده است، که هم شکل آوایی جمله و هم محتوای معنایی و درونی آن را تعیین می ­کند. یعنی، او چیزی را به­وجود آورده است که ما آن را توانش زبانی می­ نامیم. علاوه بر این، روشن است که کاربرد واقعی زبان، یعنی کنش واقعی، تنها منعکس کنندۀ پیوندهای درونی آوا و معنا، که از طریق نظام قواعد زبانی تثبیت شده­اند، نیست. کنش، بسیاری از عوامل دیگر را نیز شامل می­شود. باورهای برونیِ زبانیِ سخنگویِ زبان و موقعیت «ادای پاره گفتار» نقشی بنیادین در چگونگی تولید، تشخیص و درک گفتار برعهده دارند. علاوه­ بر این، کنش زبانی تحت تسلط اصول ساختارشناختی ای (مثلاً محدودیت­ های حافظه) قرار دارد، که به بیان دقیقتر جنبه­ هایی از زبان به­ شمار نمی ­رود. به همین دلیل، در بررسی زبان باید سعی بر آن داشته باشیم تا انواع عواملی را که در تعامل با توانش زیربنایی، کنش واقعی را می­سازند، تفکیک کنیم. اصطلاح فنی «توانش» به تواناییِ گوینده- شنونده­ای آرمانی، برای پیوند دادن آوا و معنی در انطباق کامل با قواعد زبان وی باز می­گردد.

ااین الگو ابزاری است که علامتی را به عنوان درون­ داد (همراه با سایر اطلاعات) می­ پذیرد و انواع نمودهای دستوری را به صورت برون­داد مشخص می ­سازد. مسئلۀ عمدۀ روان­شناسی کشف مختصاتِ نظام الگوی ادراکی است.

در ادامه چامسکی الگوهایی پیچیده از ادراک را با قواعد دستور زایشی بررسی می ­کند.

مقاله ششم

زبان­شناسی و فلسفه

مخاطب این مقالۀ چامسکی، فیلسوفان بوده­اند و توصیف­ ها و تحلیل ­های جالبی در حوزۀ ادراک مطرح می ­کند. توصیه میشود به خلاصه بسنده نکنید و اصل این مقاله را مطالعه کنید(شیرازی).

شاید بتوان راهبرد تحقیقیِ زیر را برای مطالعۀ فرایندهای شناختی در انسان پذیرفت. شخص در معرض یک محرک فیزیکی قرار می ­گیرد و آن را به طریقی تعبیر می­ کند. در این مورد می ­توان گفت او درک معینی را بنا می­ کند، که معرف نتیجه ­گیری­ های عموماً ناخودآگاهِ او دربارۀ منبع تحریک است. ما تا جایی­ که بتوانیم مختصات این درک را دریابیم، قادر به بررسی فرآیند تعبیر خواهیم بود. ما قادریم الگویی از ادراک به دست ­دهیم، که محرک­ها را به عنوان درون ­داد و ادراکات را به مثابه ی برون­ داد درنظر گیرد. الگویی که با شرایط تجربی مشخصی که عملاً محرک­ ها را با تعابیر آنها جفت می­ کند، تطابق دارد. الگوی ادراکی­ ای که محرک و درک را به یکدیگر مربوط سازد، ممکن است شامل نظام معینی از عقاید، راهبردهایی برای تعبیر محرک­ها و عوامل دیگری نظیر سازمان­دهی حافظه باشد. به هنگام بحث دربارۀ زبان اصطلاح فنی­ای که برای اشاره به زیربنای عقاید به ­کار می ­رود، دستور یا دستور زایا نام دارد. دستور، نظام قواعدی است که طبقۀ نامحدودی از ادراک­های بالقوهرا تولید می­کند؛ ادراکات بالقوه­ای، که هر یک دارای جنبه­ های آوایی، معنایی و نحوی خاص خود هستند، یعنی طبقۀ ساخت­هایی که زبان مورد بحث را تشکیل می­دهند. ادراک ­ها به نوبۀ خود ساخت­ های ردیف اول به ­شمار می ­روند؛ ما ویژگی­های آن­ها را از طریق آزمایش و مشاهده تعیین می ­کنیم. دستور، که در زیربنای شکل­بندی ادراک­ها قرار دارد، ساخت ردیف دوم به­حساب می ­آید. برای مطالعۀ آن­ها باید از دیگر عواملی که به کاربرد و فهم زبان مربوط­ هستند، دوری جست و تنها به دانش زبان[1] توجه داشت که به شکلی از طریق به­کارگیرندۀ زبان درونی شده است.

به­طور خلاصه، ما می ­توانیم کار خود را با این پرسش آغاز کنیم، که چه چیزی درک می­ شود و از این طریق به مطالعۀ ادراک بپردازیم و نیز می ­توانیم با تمرکز بر نقش اعتقاد (که در بحث ما همان دانش زبان است) در ادراک بکوشیم تا تعیین کنیم، که چه چیزی آموخته می ­شود و از این طریق به مطالعۀ یادگیری بپردازیم.

موضوع مهم دیگری که چامسکی در این مقاله به آن می­ پردازد، بحث فراگیری زبان اول و دوم است. آرای گودمن را مطرح می­ سازد و سپس به نقد آنها می ­پردازد. در بحث گودمن دربارۀ فراگیری زبان اول و دوم، نوعی تناقض­ گویی مشهود است. او دلیل سهولت در فراگیری زبان دوم را استفاده از زبان اول برای گرفتن توضیح و دستورالعمل می­داند. وی مدعی می ­شود که فراگیری زبانِ آغازین همانا فراگیریِ یک نظام نمادین ثانوی و چیزی شبیه فراگیری زبان دوم است. آنچه او از نظام­های نمادین اولیه در ذهن دارد، نظام­های نمادین پیش ­زبانی و ابتدایی ­اند که در آن­ها انواع حرکات بدن و دریافت­های حسی و ادراکی، همچون نشانه عمل می ­کنند. این نظام­ها هر چه که باشند، نمیتوانند برای ارائۀ توضیح و دستورالعمل به­کار روند؛ استدلال گودمن حتی در قالب معیارهای خودش هم نامنسجم است. ابتدا مسئلۀ درک ­پذیری را در نظر می ­گیریم. به نظر من این نکته غیرقابل درک نمی­ نماید، که برخی جنبه­های مرحلۀ پایانی یک اندام واره یا دستگاه خودکار، بیش از هر تأثیر متقابلی با محیط، جنبه­ای از مرحلۀ آغازینِ خود نیز باشد؛ همچنین غیرقابل درک نخواهد بود اگر گفته شود که جنبۀ مرحلۀ پایانی، باید از طریق فرایندهای درونی –که شاید نوعی تأثیر متقابل میان اندام واره و محیط آن را به جریان انداخته- پدید آمده باشد.

در ادامه چامسکی به نقد مقاله­های هایلاری پوتنام، هنری هیتس و هارمن می­پردازد.

چامسکی در ادامه به­طور خلاصه اظهار می­دارد «من نسبت به این موضوع تردید دارم که زبان­شناسی، دست­کم در شرایط کنونی­اش، بتواند (فن جدیدی)، به گونه ای که در خور توجه باشد، برای فلسفۀ تحلیلی به دست دهد؛ با این حال، به نظر من چنین می­رسد که مطالعۀ زبان می­تواند نتایجی را دربارۀ دانش بشر روشن سازد و تا حدی نیز به اثبات برساند که مستقیماً به مباحث کلاسیک فلسفۀ ذهن مربوط هستند. به زعم من، در این حوزه است که می­توان در سال­های آتی منتظر همکاری واقعاً ثمربخش زبان­شناسی و فلسفه بود.

پایان

منبع: زبان و ذهن، نوام چامسکی، ترجمۀ کوروش صفوی. 
گردآوری و تلخیص: حبیبه شیرازی (دانشجوی دکترای زبان شناسی، شاخه آموزش زبان)

] تذکر: بحث پیرامون موضوعات آگاهی و ذهن در مجامع فلسفی و علمی کماکان ادامه دارد و به دیدگاه­ها و مطالب مختلف، نقدهای متنوعی وارداست.
انتشار محتوا از سوی هسته NeuroHumanities انجمن علوم اعصاب صدرا، صرفا به قصد افزایش دانش جمعی صورت می­ گیرد و به معنای رد یا تأیید محتوای مربوطه نیست.[


[1] . از آنجا که زبان به غیر از نمود ذهنی ­اش، موجودیت عینی ندارد، ارائۀ تمایزی میان «عقاید» و «دانش» در این مورد خاص ضروری نمی ­نماید.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.