دانشنامه فلسفی استنفورد،مدخل آگاهی-بخش اول

به نام حق

سخن ویراستار

برای هر محقق و پژوهشگری شایسته تر آن است ، برای بررسیِ دقیق هر موضوعی ، دید نسبتاً خوب و مناسبی نسبت به مفهوم آن موضوع ، انواع آن و چالش های فلسفی موجود درباره آن موضوع داشته باشد. اهمیت این موضوع برای مسئله یِ چالش برانگیز آگاهی دوچندان به شمار می رود.قلمرویِ آگاهی سرشار از مفاهیم نزدیک و مشابه ای است ، که به راحتی باعث سردرگم شدن محقق و به اشتباه افکندن هر چه بیشتر او میگردد. امروزه در حوزه علوم تجربی خصوصا نوروساینس ، پیشرفت های امیدوار کننده ای در زمینه مسئله آگاهی صورت گرفته شده است. در کنار پیشرفت های علمی ، دائما چالش های فلسفی جدیدی در این زمینه مطرح میگردد ، که پاسخ دهی به آنان موخر بر آشنایی کامل با مفاهیم و خصوصیات آگاهی و نظام طبقه بندی آن است.دانشنامه فلسفی استنفورد ، مدخل آگاهی ، کتابی است که در آن به صورت خلاصه ، نظام طبقه بندی بسیار مناسبی را برای نظم دهی به مفاهیم و انواع آگاهی به دست می دهد و به اصطلاح به شفاف شدن ذهن خواننده ، برای بررسیِ دقیق تر موضوعِ آگاهی کمک می کند. نظام طبقه بندی مناسب و خلاصه و در عین حال جامع بودن این کتاب ، بر زبان تا حدودی دشوار آن چیره می شود و آن را از سایر کتاب های موجود در این حوزه متمایز می کند.انجمن دانشجویی علوم اعصاب صدرا ، هسته نوروهیومنیتیز ، با توجه به اهمیت روزافزون کسب دید عمیق تر به مسئله آگاهی، به خلاصه مطالب این کتاب پرداخته است و آن را در قالب درسنامه ای در دو بخش به منتشر خواهد کرد ، باشد که برای خوانندگان مفید واقع شود و تسهیلگری در جهت بررسی موضوع آگاهی باشد.آنچه در ادامه می آید، بخش نخست از این درسنامه است. امیرمحمد خورشیدوند ( مسئول هسته نوروهیومنیتیز )

آگاهی 
شاید هیچ جنبه ای آشناتر و در عین حال سردرگم کننده تر از آگاهی نباشد. مسئله آگاهی مسلماً موضوع محوری در نظریه پردازی کنونی ما درباره ذهن است. 

1- تاریخچه ی موضوع : 
احتمالاً طرح پرسش های مربوط به ماهیت اطلاع آگاهانه قدمتی به درازای نوع بشر داشته است . شیوه های تدفین در دوران پاره سنگی ، به ظاهر از باورهای روحانی حکایت دارند ، که شواهد اولیه ای در مورد وجودِ دست کم کمینه ای از تفکر متاملانه درباره ماهیت آگاهی انسانی به دست می دهد، همچنین معلوم شده است که همه فرهنگ های پیش نوشتاری به همین منوال شکلی از دیدگاه روحانی یا دست کم زنده انگارانه را می پذیرفتند ، که از درجه ای از تامل درباره ماهیت اطلاع آگاهانه حکایت دارد.با این حال برخی استدلال کرده اند، آگاهی آن گونه که امروز آن را میشناسیم، رخداد تاریخی نسبتا تازه ای است ، که زمانی پس از دوره هومری پدید آمد؛ بر اساس این دیدگاه انسان های اولیه ، از جمله کسانی که در نبرد تروا جنگیدند، خود را به عنوان فاعل های درونی و یکپارچه فکر ها و اعمال خویش تجربه نمی کردند؛ دست کم نه بدانگونه که ما امروز خود را تجربه می‌کنیم.برخی دیگر ادعا کرده اند که حتی در دوره کلاسیک ، هیچ واژه در زبان یونانیِ کهن معادل با آگاهی وجود ندارد ، هر چند باستانیان در مورد امور ذهنی حرف های بسیاری برای گقتن داشته اند. به نسبت چندان روشن نیست که آیا دارای مفاهیم یا دغدغه های خاصی در مورد آنچه امروزه به عنوان آگاهی تصور میکنیم بوده اند یا نه!!با آغاز دوره اولیه مدرن در قرن هفدهم، آگاهی در کانونِ تفکر درباره ی ذهن قرار گرفت. رنه دکارت ، که خود مفهوم فکر را در قالب آگاهی انعکاسی یا اطلاع از خود تعریف می کرد، در اصول فلسفه نوشت:من از واژه فکر همه ی آن چیزهایی را می فهمم، که از آنها به این عنوان که در ما عمل می‌کنند، آگاهیم.بعد ها در اواخر قرن هفدهم جان لاک در رساله ای در باب فاهمه ی بشر مدعایی مشابه و اندکی تعدیل یافته مطرح کرد:من نمی‌گویم که در انسان نفسی وجود ندارد، زیرا او هنگامِ خواب ، آن را حس نمی‌کند ، اما می‌گویم که انسان نمیتواند بدون حس کردن آن در هیچ زمانی ، چه در خواب چه در بیداری ، فکر کند. حس کردن آن فقط برای افکار ما ضروری است و برای افکار، هم اکنون و همیشه ضروری خواهد بود.لاک به صراحت ازهر گونه فرضیه‌ای درباره ی مبانیِ جوهریِ آگاهی و رابطه آن با ماده دست کشید ، اما به وضوح آگاهی را برای تفکر و این همانی شخصی ضروری می دانست. لایب نیتس فیلسوف معاصر لاک  در کتابِ گفتار در باب متافیزیک، نظریه ای را درباره ذهن مطرح کرد ، که بر اساس آن ، درجات بی نهایتی از آگاهی و شاید حتی برخی افکار، که ناآگاهانه اند و اصطلاحاً ادراکات ضعیف نامیده می شوند ، ممکن بود.لایب نیتس نخستین کسی بود ، که به صراحت میان ادراک حسی واندریافت ، یعنی تقریبا میان اطلاع و اطلاع از خود ، فرق گذاشت.ایمانوئل کانت  در اواخر قرن هجدهم، رهیافت تداعی گرایانه ی محض را نقد کرد. طبق استدلال او ، تبیین بسنده ای از تجربه و آگاهیِ پدیداری، مستلزم ساختار به مراتب غنی تری از سازماندهی ذهنی و التفاتی است. به نظر کانت، ممکن نیست آگاهی پدیداری توالی ایده های متداعی باشد ، بلکه دست کم باید تجربه ی خویشتنی آگاه باشد ، که در جهان عینی ای که بر مکان ، زمان و ابدیت ساختار یافته است، قرار دارد.در جهان انگلیسی- آمریکایی قرن هجدهم رهیافت های تداعی گرایانه ، همچنان هم در فلسفه و هم در روانشناسی تأثیرگذار بودند؛ در حالی که در فضای آلمانی و اروپایی توجه بیشتری به ساختار بزرگتر تجربه معطوف بود ، که تا حدودی منجر به پژوهش در زمینه پدیدارشناسی در آثار ادموند هوسرل مارتین هایدگر و موریس مرلو و دیگرانی شد ، که دامنه مطالعه آگاهی را به قلمرو امور اجتماعیِ بدنیِ بین الاشخاصی گسترش دادند. در آغاز روانشناسی علمی جدید در میانه قرن نوزدهم همچنان ذهن با آگاهی یکی شناخته می شد، اما رابطه آگاهی با مغز تا حد بسیار زیادی به صورت راز باقی ماند، رازی که هاکسلی در تجربه معروف خود آن را به بیان درآورده است:
اینکه چگونه چیزی به چشمگیری حالتی از آگاهی در نتیجه انگیزش بافت عصبی پدیدار می شود، دقیقاً به اندازه ظاهر شدن غول هنگامی که علاءالدین چراغ خود را می مالید، تبیین ناشدنی است.

2- مفهوم آگاهی :
واژه های آگاه، آگاهی وآگاهانه وازه های عامی ای هستند ، که انواع گسترده ای از پدیده های ذهنی را پوشش می دهند. هر کدام به معانی مختلقی به کار می روند.صفت آگاه قلمرو ناهمگنی دارد. مفهوم آگاهی را می توان در سه قالب بررسی کرد:الف) آگاهی موجوداتب) آگاهی حالت محورج) آگاهی به عنوان موجود

2.1 – آگاهی موجودات:
حیوان، شخص یا هر دستگاه شناختیِ دیگری را می توان به معانی متفاوت، آگاه دانست.
[ویراستار: می توان معیارهای متفاوتی را برای آگاه به شمار آوردن موجودات برشمرد؛ موارد زیر از این قبیل معیارها می باشند.]
حساسیت : ممکن است موجودی به این معنا آگاه در نظر گرفته شود ، که صرفاً حساس است. [ ویراستار: گیرنده حسی دارد]
هشیاری : شاید کسی افزون بر مورد قبل لازم بداند ، که اندام واره به طور بالفعل چنین قابلیتی را به کار بگیرد نه که صرفاً آن را داشته باشد.
خودآگاهی : طبق تعریف[ معیار ] سوم و در عین حال مضیق تر، موجودات آگاه به عنوان موجوداتی تعریف می شوند ، که در عین اینکه مطلع اند از مطلع بودن خود نیز مطلع اند.
کیفیت داشتن: معیار معروف تامس نیگل یعنی «چه کیفیتی دارد ». طبق این تعریف موجود ، تنها در صورتی آگاهی دارد که «چیزی وجود داشته باشد که کیفیت آن چیز » برای آن موجود، وجود داشته باشد. یعنی نحوه ای سوبژکتیو از به نظر رسیدن یا پدیدار شدن جهان از منظر ذهنی یا تجربی آن موجود.طبق این نظریه خفاش ها آگاهند ، زیرا چیزی برای خفاش وجود دارد که کیفیت تجربه ی جهانِ خفاش از طریق حواس مکان یاب آن است. هرچند ما انسان ها نمیتوانیم از منظر انسانی خود به طورهمدلانه ای بفهمیم که چنین نحوه ای از  آگاهی ، از منظر خود خفاش چه کیفیتی دارد . 
فاعل حالات آگاهانه: گزینه پنجم این است، که مفهوم اندام واره را در قالب حالات آگاهانه تعریف کنیم. یعنی می توان به تعریف آن چیزی پرداخت ، که موجب می‌شود حالتی ذهنی ، حالت ذهنیِ آگاهانه باشد و سپس موجود آگاه بودن را در قالب داشتن چنین حالاتی تعریف کرد.در این صورت مفهوم ما از اندام واره ی آگاه به تبیین خاصی، که از حالات آگاهانه به دست می‌دهیم وابسته خواهد بود.
آگاهی متعدی: گذشته از اینکه موجوداتی را طبق این معانی گوناگون آگاه قلمداد کنیم ، معانی مرتبط  دیگری نیز وجود دارند ، که بر اساس آنها موجوداتی، آگاه از امور گوناگون تلقی می‌شوند.گاهی این تمایز به صورتِ تمایزمیان مفاهیم متعدی و غیرمتعدی  بیان می‌شود. آگاهی متعدی دربردارنده متعلقی است که آگاهی به آن معطوف است.[ویراستار : شاید بتوان منظور نویسنده را با یک مثال اینگونه شرح داد : من از پرواز پرنده در آسمان آگاهم. در این مثال فاعل آگاه ، آگاهی خود را به پرواز پرنده معطوف ساخته است.]

2.2- آگاهی حالت محور :
مفهوم حالت ذهنی آگاهانه ، معانی متمایز و درعین حال چه بسا به هم پیوسته ای دارد.در پاسخ به این پرسش که حالت ذهنی آگاهانه چگونه حالتی است؟دست‌کم شش گزینه عمده برای توصیفِ [حالت آگاهانه] در این جا مطرح است[ :آن کس که صاحب این حالات باشد، آگاه نامیده می شود ]
حالتی که شخص از آن مطلع است: بر اساس یک خوانش ، نتایج رایجِ حالت ذهنی آگاهانه صرفاً حالت ذهنی ای است ، که شخص از قرار داشتن در آن مطلع است. حالات آگاهانه طبق این معنا در بردارنده نحوه ای از فرا ذهنیت یا فرا التفاتیت اند؛ آز این حیث که مستلزم حالات ذهنی ای هستند ، که خود درباره ی حالات ذهنی اند.داشتن میلی آگاهانه به یک فنجان قهوه بدین معناست ، که چنین میلی داشته باشیم وهمزمان و به طور مستقیم مطلع باشیم ، که چنین میلی داریم.طبق این معنا ، افکار و امیال ناآگاهانه صرفاً فکر ها و میل هایی هستند ، که آنها را بدون مطلع بودن از داشتنشان داریم ، صرف نظر از آنکه این فقدان معرفت به خود ، نتیجه  ی بی توجهی صرف باشد یا حاصل علت های روانکاوی عمیق‌تر.

حالات کیفی: می‌توان حالات را به معنای به ظاهر کاملا متفاوت و کیفی تری ، آگاهانه دانست ؛ یعنی می‌توان حالات را آگاهانه تلقی کرد ، تنها و تنها اگر آن نوع ویژگی هایِ کیفیِ تجربی را داشته باشد ، که اغلب از آن ها با ‌عنوانِ کیفیات ذهنی و احساسات خام یاد می‌شود.

حالات پدیداری: گاهی به این قبیل کیفیات ذهنی به عنوان ویژگی‌های پدیداری اشاره می‌شود و به آن نوع از آگاهی که بدان مربوط است ، آگاهی پدیداری؛ اما شاید مناسب تر باشد ، که اصطلاح دوم در مورد ساختار کلی تجربه به کار رود. این اصطلاح در بردارنده چیزی بسیار بیشتر از کیفیت حسی است؛ ساختار پدیداری آگاهی، همچنین بخش عمده‌ای از سازمان مکانی، زمانی و مفهومیِ تجربه ما را از جهان و از خودمان، به عنوان عامل هایی در جهان، در بر می گیرد. بنابراین دست کم در آغاز، بهترین کار احتمالاً این است که مفهوم آگاهی پدیداری را از مفهوم آگایی کیفی تفکیک کنیم هر چند بی تردید این دو با هم تداخل دارند.

کیفیت خاصی داشتن: آگاهی به دو معنای بالا با تصور تامس نیگل از موجود آگاه نیز پیوند دارد و از این جهت که می‌توان حالتی ذهنی را به معنای کیفیتِ خاصی داشتن، آگاهانه دانست ، تنها اگر چیزی وجود داشته باشد، که کیفیت در آن حالت بودن، نامیده می شود.می توان معیار نیگل را به این صورت فهمید ، که درصدد به دست دادنِ تصوری شخصی از آن چیزی است ، که حالتی را حالت پدیداری یا کیفی می کند.

آگاهی دسترسی [ویراستار: در دسترس]: ممکن است حالات آگاهانه به معنای به ظاهر کاملا متفاوتی یعنی ، دسترسی آگاهانه باشند. این معنا بیشتر به روابطِ درون ذهنی مربوط است.از این حیث آگاهانه بودن حالتی بدین معناست ، که آن حالت برای تعامل با سایر حالات در دسترس باشد و شخص به محتوای آن دسترسی داشته باشد.طبق این معنای کارکردی تر، که متناظر با همان چیزی است که ند بلاک ، آگاهی دسترسی می‌نامد؛ آگاهانه بودنِ حالتی دیداری به این موضوع مربوط نیست ، که آن حالت کیفیت خاصی داشته باشد ، بلکه به این مربوط است ، که آن حالت و اطلاعات دیداری ای که با خود دارد برای استفاده و جهت‌دهی به دست اندام واره عموماً در دسترس باشد.

آگاهی روایی : ممکن است حالات آگاهانه به معنای روایی نیز آگاهانه قلمداد شوند.این معنا به مفهوم جریان سیال آگاهی به عنوانِ روایتِ کمابیش پیوسته و مستمرِ مجموعه‌ای از فقره ها از منظرِ خود واقعی یا صرفاً مجازی، استناد می‌کند. این دیدگاه ، حالات ذهنیِ آگاهانه یِ شخص را با آنچه در این جریان پدیدارمی شود، یکی می گیرد.

2.3 – آگاهی به عنوان موجود:
اسمِ آگاهی قلمرو متنوعی از معانی دارد ، که عمدتاً با معنی صفت آگاهانه و آگاهی متناظر اند.می توان تمایز هایی را میان آگاهی موجودات و آگاهی حالت محور و نیز بین انواع هر یک از آنها ترسیم کرد، به خصوص می‌توان به آگاهی پدیداری ، آگاهی دسترسی، آگاهی انعکاسی یا فراذهنی و گاهی روایی در کنار سایر انواع اشاره کرد.در اینجا معمولاً خود آگاهی، موجودی جوهری تلقی نمی شود ، بلکه صرفا شی انگاریِ انتزاعیِ هر ویژگی یا جنبه تصور می شود، که از طریق کاربرد مناسب صفت آگاه اسناد می گردد.آگاهی دسترسی صرفاً ویژگیِ داشتن نوع بایسته ی روابط درونی دسترسی است و آگاهی کیفی صرفاً همان ویژگی ای است ، که هنگام کاربرد آگاهانه در مورد حالات ذهنی به معنای کیفی اسناد می شود.

۳-مسائل آگاهی :
کار فهمیدن آگاهی همانند خودآگاهی متنوع است. گذشته از این که جنبه های متعدد و مختلفی از ذهن به معنایی آگاهانه تلقی ‌شوند، هر یک از آن ها را می توان از جهات گوناگونی تبیین یا مدل سازی کرد.فهمیدن آگاهی ، علاوه بر این که متضمن تبیین خواه های متعدد است ، مستلزم پرسش‌های متعددی است که این تبیین خواه ها مطرح می کنند.این پرسش ها را می توان ذیل سه عنوان کلیِ پرسش از: چیستی(What) ، چگونگی(How) و چرایی(Why) گردآورد.
1.آگاهی چیست؟(What)2.چگونه به وجود می آید؟(How)3.چرا نوع مورد نظر از آگاهی وجود دارد؟(Why)آیا کارکردی دارد ؟و اگر دارد این کارکرد چیست؟ آیا تاثیر علّی دارد؟ اگر دارد چه نوع معلول هایی پدید می آورد؟ آیا آگاهی در عملیات دستگاه هایی که در آنها وجود دارد تفاوت ایجاد می کند؟ و اگر می کند چرا و چگونه؟


۴-پرسش توصیفی : خصوصیات آگاهی چیستند؟(پرسش What)
پرسش های مربوط به چیستی از ما می‌خواهند ، خصوصیات اصلیِ آگاهی را توصیف و مدلسازی کنیم ، اما این که دقیقا کدام خصوصیات در اینجا مربوط هستند، به این موضوع بستگی خواهد داشت که در پی به تصویر کشیدن کدام نوع از آگاهی هستیم، اما با طرح نظریه های جزئی درباره ی هر یک از انواع آگاهی ، می توانیم امیدوار باشیم پیوندهای قابل توجهی میان آنها بیابیم و حتی شاید متوجه شویم که این انواع ، دست کم از برخی جهاتِ کلیدی با یکدیگر تطابق دارند.
[ ویراستار: آنچه در زیر مطرح می شود، خصوصیاتی است که برای آگاهی (حالت آگاهانه) در نظر میگیرم. یک نظریه جامع باید بتواند به خوبی این خصوصیات را توجیه کند]


4.1 – داده های اول شخص و سوم شخص:
 این طرح توصیفیِ کلی مستلزم روش‌های پژوهشی گوناگونی خواهد بود، هرچند ممکن است کسی خام اندیشانه ، واقعیت ‌های مربوط به آگاهی را چنان بدیهی بداند، که نیازی به روش های نظام مندِ گردآوری داده ها نداشته باشد.حقیقتاً این کارِ معرفتی به هیچ وجه پیش پا افتاده نیست.دسترسی درون نگرانه یِ اول شخص ، منبعی غنی و اساسی ای را از بینش درباره یِ حیات ذهنی آگاهانه خودمان به دست می دهد، اما اگر آن را به شیوه ای آموخته و منضبط به کار نگیریم به خودی خود کافی نخواهد بود و حتی سودمندی ویژه ای نخواهد داشت. گردآوری شواهد مورد نیاز درباره ساختار تجربه، ما را ملزم می سازد که هم به لحاظ پدیدارشناختیِ خود ، مشاهده گران باریک بینی باشیم و هم یافته های درون نگرانه یِ خود را با انواع بسیاری از داده های سوم شخص که در دسترس مشاهده گر بیرونی قرار دارند، تکمیل کنیم .
4.2 – خصوصیات کیفی:
خصوصیات کیفی را اغلب با آنچه اصطلاحاً «احساسات خام» نامیده می شود، یکی می گیرند. این خصوصیت با مثالهای از قبیل قرمزی ای که هنگام نگاه کردن به گوجه فرنگی رسیده تجربه می کنیم ،یا طعم شیرین خاصی که هنگام چشیدن آناناس با آن مواجه می شویم، روشن می شود.نوع مورد نظر از خصوصیات کیفی به حالات حسی محدود نیست، بلکه نوعاً تصور می شود که بهعنوان جنبه ای از حالات تجربی به طور کلی وجود دارد، مانند افکار یا امیال تجربه شده.ممکن است برای برخی افراد، وجود چنین احساساتی مشخصه ی آستانه حالات آگاهانه و موجوداتی که واقعاً آگاهند، به نظر برسد.اگر اندام واره ای به طرق مناسب جهان خود را حس کند و به آن واکنش نشان دهد ، اما فاقد این قبیل کیفیات ذهنی باشد، در بهترین حالت می‌توان آن را به معنایی موسع اما فروتر از معنای حقیقی کلمه آگاه دانست.در واقع ادراک و تبیین قرمز بودن گوجه از کیفیت ، نوع و ذات چیزی که به عنوان رنگ قرمز بر آگاهی ما ظاهر می شود متفاوت است؛ این مسئله نزد کسانی که معتقدند ،آگاهیِ کیفی ،به معنای کیفیتی داشتن، به لحاظ فلسفی وعلمی، محوری است ،این احساسات آنچنان به نظر خواهد رسید.به تازگی مسائل مربوط به کیفیت ذهنی به شکل های بسیار قد علم کرده اند. آیا ممکن است کیفیات ذهنی معکوسی وجود داشته باشند؟ آیا کیفیات ذهنی ، پی پی پدیداری هستند؟ چگونه ممکن است حالات عصبی موجب پیدایش کیفیات ذهنی شود ؟ اما پرسش مربوط به چیستی مسئله اساسی تری را درباره کیفیات ذهنی پیش می کشد یعنی به دست دادن توصیفی واضح بر اساس فضای کلماتیِ کیفیات ذهنی ما و جایگاه کیفیات ذهنیِ خاص در این فضا.
[ ویراستار:
Epiphenomenon (پی پدیدار): A secondary phenomenon that occurs alongside or in parallel to a primary phenomenon
فعالیت موتور قطار(علت) باعث حرکت قطار(معلول) می گردد، صدای قطار نیز بر اثر فعالیت موتور ایجاد میشود. در اینجا صدای قطار یک [پی پدیدار است (یک محصول جانبی و نه اصلی].

4.3 – ساختار پدیداری:
 ساختار پدیداری را نباید با ساختار کیفی خلط کرد، هرچند گاهی در نوشته های موجود، کیفیات ذهنی و ویژگیهای پدیداری به جای یکدیگر به کار می‌روند.سازمان پدیداری ، همه انواعِ گوناگونِ نظم و ساختار را که در قلمرو تجربه یافت می شود (یعنی آنگونه که در قلمرو جهان بر ما پدیدار می شود) ، پوشش می دهد.روشن است که پیوندهای مهمی میان امور پدیداری و امور کیفی وجود دارد. در حقیقت شاید بهترین تلقی از کیفیات ذهنی این باشد ، که آنها را ویژگی‌هایِ اشیاء پدیداری یا تجربه شده بدانیم، اما در واقع امور پدیداری چیزهایی به مراتب بیشتر از احساسات خام در بر دارند. همانطور که کانت ،هوسرل و نسل هایی از این قبیل پدیدارشناسان نشان داده‌اند، ساختار پدیداریِ تجربه به شدت التفاتی است و افزون بر ایده ها و کیفیات حسی ، دربردارنده بازنمودهای پیچیده ای از زمان ، مکان، علت ، بدن ، خود ، جهان و ساختار سازمان یافته یِ واقعیت زیسته (به معنای موجودات زنده ، خواه زنده ی آگاه ، خواه ناآگاه )، در همه شکل های مفهومی و غیر مفهومی آن است.
از آنجا که بسیاری از حالات ناآگاهانه نیز جنبه‌های التفاتی و بازنمودی دارند، شاید بهترین کار این باشد که ساختار پدیداری را دربردارنده ی نوع خاصی از سازماندهی و محتوای التفاتی (بازنمودی) قلمداد کنیم، نوعی که به نحو خاص و متمایزی با آگاهی پیوند دارد.


4.4 – سوبژکتیویته:
 سوبژکتیویته مفهوم دیگریست ، که گاهی در نوشته های موجود، با جنبه های کیفی یا پدیداریِ آگاهی معادل گرفته می شود. در اینجا نیز دلایل خوبی در اختیار داریم تا آن را دست کم در برخی از اشکالش ، خصوصیت جداگانه‌ای از آگاهی بدانیم ، خصوصیاتی که به امور کیفی و پدیداری مربوط است ، اما با هر یک از آنها تفاوت دارد ، به خصوص شکلِ معرفتیِ سوبژکتیویته که به محدودیت های ظاهری معرفت پذیری یا حتی فهم پذیریِ واقعیتهای گوناگون درباره تجربه آگاهانه مربوط است.


4.5 – سازمان خود منظری :
ساختار منظری آگاهی جنبه ای از سازمان پدیداری کلی آن است، اما چنان مهم است که به خودی خود ارزش بحث دارد، از این حیث که منظر کلیدی، همان منظر خودِ آگاه است.این خصوصیت ویژه را می توان همان خودمنظریت نامید. تجربه های آگاهانه نه به صورت ذرات ذهنی جداگانه ، بلکه به صورت نحوه ها یا حالاتی از خود یا شخص آگاه وجود دارد.


 4.6 – وحدت:
 وحدت پیوند تنگاتنگی با امر خود منظری دارد، اما به عنوان جنبه ای کلیدی از سازمان آگاهی ، شایسته است به طور جداگانه به آن اشاره کنیم.دستگاه های آگاه و حالات ذهنی آگاهانه ،‌ هر دو، در بر دارنده ی انواع فراوان و گوناگونی از وحدتند.


4.7 – حیث التفاتی و شفافیت:
حالات ذهنی آگاهانه معمولاً دارای جنبه‌ای بازنمودی یا التفاتی قلمداد می‌شوند، از این جهت که درباره چیزهایی هستند، به چیزهایی دلالت می کنند و یا شرایط استیفا دارند.تجربه دیداریِ آگاهانه شخص ، جهان را به درستی بازنمایی می‌کند؛ یاس های موجود بر گلدان سفید روی میز، خاطره آگاهانه شخص درباره حمله به مرکز تجارت جهانی و میل آگاهانه شخص به لیوانی از آب خنک.در همه ی موارد بالا آگاهیِ ایجاد شده در راستای موارد مورد توجه ایجاد میشود. اینگونه نیست که به چیزی توجه داشته باشیم ، اما به آن آگاه نباشیم.اما حالات ناآگاهانه نیز می توانند حیث التفاتی را به چنین شیوه هایی از خود به نمایش بگذارند و این نکته مهم است که شباهت ها و تفاوت های موجود در میان جنبه‌هایِ بازنمودیِ حالات ناآگاهانه و حالات بازنمودیِ آگاهانه را بفهمیم.


4.8 – جریان پویا:
پویایی آگاهی در نظم منسجمِ فرایند همواره متغیرِ جریان و خود دگرگون سازیِ آن ـ آنچه ویلیام جیمز جریان سیال آگاهی ‌نامید ـ آشکار است.بعضی از زنجیره‌های زمانیِ تجربه با عوامل صرفاً درونی پدید می آیند، مانند وقتی که شخص درباره معمایی فکر می کند، برخی دیگر تا حدودی به علت های بیرونی وابسته اند، مانند وقتی که شخص توپی را که در هوا در حال حرکت است دنبال می کند، اما حتی زنجیره‌های اخیر نیز تا حد زیادی با نحوه های خود دگرگون سازی آگاهی شکل می‌گیرند.هر زنجیره یِ لحظه به لحظه ای از تجربه ـ خواه تا حدی در پاسخ به تاثیرات بیرونی خواه از درون ـ به طور منسجم از زنجیره هایی پدید می‌آید ، که پیش از آن بوده‌اند و به وسیله ساختار کلی پیوندها و محدودیت‌هایی که به سازمان زیربنایی پیشین آن تجسم می یابند، مقید و میسر می شوند.از این جهت ، آگاهی ، دستگاهی خود پدید آورنده است، یعنی دستگاهی که خود را به وجود می‌آورد و خود را سازماندهی می کند.


منبع: دانشنامه فلسفی استنفورد ، مدخل آگاهی ، رابرت ون گولیک ، ترجمه ی یاسرپوراسماعیل

گردآوری و تلخیص : فرحان عباسی


[ تذکر: بحث پیرامون موضوعات آگاهی و ذهن در مجامع فلسفی و علمی کماکان ادامه دارد و به دیدگاه ها و مطالب مختلف، نقد های متنوعی وارد است.انتشار محتوا از سوی هسته NeuroHumanities انجمن علوم اعصاب صدرا، صرفا به قصد افزایش دانش جمعی صورت میگیرد و به معنای رد یا تایید محتوای مربوطه نیست.]

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.