درسنامه‌ی چهاردهم هسته‌ی علوم اعصاب انسانی

به نام هرآنچه از جنس حقیقت است

فصل هفتم: آگاهی و علیّت

آیا خودآگاهی علّی است؟
فعالیتِ نورونیِ بنیادیِ مسیرِ بازگشتیِ هسته‌ی پویا پیام‌های بیرون و درون مغز را به یک دستگاه گشتار پدیداری تبدیل میکند.
گشتار پدیداری علت فعالیت نورونی نیست، بلکه خاصیت همزمان فعالیت‌های نورونی است.
گشتار پدیداری و فرایندهای آن را C و فرایندهای نورونی زیربنایی آن را C’ در نظر بگیرید. C یک فرایند است، نه یک پدیده و همچنین بازتابی است از تمایزهای عالی ذهنی؛ C درغیاب C’ وجود ندارد.
بر اساس قوانین فیزیک C نمی‌تواند علّی باشد، بلکه بازتابی است از یک رابطه و نمیتواند از خود به طورمستقیم نیروی فیزیکی بروز دهد.
اگرچه C به دنبال C’ است، ولی در حقیقت C’ است که موجب سایر فعالیت های نورونی و حرکت‌های جسمی خاص می‌شود. دنیای بیرون بر اساس روابط علّی ساخته شده‌ است و هیچ گونه نیروی جن و پری در آن دخیل نیست. آگاهی C به عنوان خاصیتی از C’ بازتابی از توانایی‌های ظریف در یک فضای کوالیای چند بعدی است و این نشانه قابل اعتمادی از رویدادهای C’ است. تکامل، C’ را برای کارآمدی برنامه‌ریزی‌هایِ تایید شده خود انتخاب کرده است. با این وجود، در عین حال، فعالیت‌های C’ موجب حالت‌های C مربوط به آن میشود.
گشتار پدیداری صحنه یکپارچه‌ای را فراهم میکند که بازتابی از تمایزهای انجام شده‌ی ممکن در نتیجه فعالیت‌های C’ است و به همین سبب شاخص منسجم و قابل اعتمادتری را برای حالت‌های علّی زیر ساختی خود فراهم میکند.
همچنین این استلزام C در نتیجه‌ی  C’ شیوه‌ی ارتباطی مطمئنی را در نقش ابزار برای انتقال حالت‌های C’ به دیگران فراهم میکند. حتی در این ارتباط از C’ به عنوان ابزار استفاده می‌شود.


همبستگی شدید التزامی بین C’ و C لزوماً به وجود تجربه‌ی اول شخص نیازمند است.
هنگام سخن گفتن گویی حالت‌های C علّی هستند و ما مجبور نیستیم درباره حالت‌های خاص C’، که علت واقعی تبادل اطلاعات ماست، نگران باشیم.
گشتار پدیداری شیوه‌ی برازنده‌ای برای انتقال حالت‌های یکپارچه C بر اساس اول شخص است. هیچ راهی برای تجربه‌ی این رویدادهای نورونی نیست.

فصل هشتم: آگاه و نا آگاه

در زمینه موضوع خودکاری و توجه، ادلمن به طور عمده به برهم‌کنش‌های بین عقده‌های قاعده‌ای و قشر مخ تاکید دارد.
۱.هسته‌های درونداد کورتکس در استریاتوم: هسته کودیت و پوتامن است.
۲. هسته‌های خروجی فرافکننده به سمت تالاموس: هسته گلوبوس پالادیوس و بخشی از جسم سیاه (میتوان آن را به عنوان درونداد هسته‌ی پویای تالاموکورتیکال به حساب آورد).
۳. علاوه بر درونداد کورتکس به استریاتوم، هسته‌های اینترلامیلارِ تالاموس هم به استریاتوم فرافکنی میکنند.

مسیر مستقیم: برونداد استریاتوم بازدارنده است. تحریم استریاتوم توسط کورتکس موجب بازداری نورون‌های بازدارنده‌ی موجود در هسته‌های خروجی عقده‌های قاعده‌ای میشود؛ در نتیجه سلول‌های تالاموس رها شده و مناطق حرکتی کورتکس را تحریک می‌کنند.
مسیر غیرمستقیم: بازداری مناطق خارجی گلوبوس پالادیوس موجب بازداری هسته ساب‌تالامیک شده که خود موجب برانگیختگی هسته‌های خروجی عقده قاعده‌ای و در نتیجه بازداریِ تالاموس می‌شود.
دوپامین موجب برانگیختگی مسیر مستقیم و بازداری مسیر غیرمستقیم میشود که نتیجه‌ی هر دو افزایش توان حرکتی است. کمبود دوپامین موجب پارکینسون میشود. جالب آنکه:
۱. درجاتی از اختلالات شناختی در پارکینسون دیده می‌شود .
۲. نشانه‌هایی از دخالت داشتن عقده قاعده‌ای در وسواس فکری،عملی وجود دارد.
۳. در بیماری هانتینگتون (از دست دادن سلول‌های کولینرژیک و گابانرژیک در استریاتوم) اختلالات شدید شناختی وجود دارد.
در ابتدای یادگیری که نیاز به توجه وجود‌ دارد، تصویربرداریِ مغزی فعالیت بالای کورتکس را نشان میدهد، ولی در مراحل بعد تر عقده‌های قاعده‌ای این مسئولیت را بر عهده می‌گیرند.

در حالت‌های توجه‌ متمرکزتر، ولی نه خیلی انحصاری، ممکن است کارکردهای تنظیمی هسته‌ی رتیکولار از هسته‌های خاص تالاموس وارد جریان شده و فعالیت هسته‌ی پویا را محدود کند. در حالت‌های توجه‌ بسیار متمرکز گمانه‌زنی معقول آن است که حلقه‌های برهمکنشیِ بین عقده‌های قاعده‌ا‌ی و قشر پیشانی و آهیانه در هسته‌ی پویا فعال شوند و تشکیل یک ساز و کار مرکزی بدهند.
فرضیه‌های پیشنهادی در اینجا همه بر اساس این مفهوم پی‌ریزی شده‌اند که کارکردهایِ پیچیده‌یِ مسیرهایِ بازگشتیِ محورهایِ تالاموکورتیکال میتوانند زیر نفوذ فعالیت‌های ناآگانه مغز باشند.

فصل نهم: آگاهی برتر و بازنمایی

حیواناتِ دارای آگاهی ابتدایی می‌توانند در محدوده‌یِ توجهِ آگاهانه‌یِ اکنون به یاد مانده، دست به برنامه‌ریزی اجرایی بزنند و بر اساس حافظه‌یِ مقوله‌ایِ ارزشگذارِ گذشته‌ی خویش نسبت به آن واکنش نشان دهند، ولی با این وجود فاقد توانایی معناشناختی هستند.
شامپانزه‌ها تاحدودی توانایی معناشناختی دارند. آن‌ها توانایی شناسایی تصویر آینه‌ای خود را دارند و می‌توانند درباره‌ی پیامد کارهای سایر شامپانزه‌ها و یا انسان‌ها استدلال کنند.
آگاهی برتر تاحدی بستگی به حافظه‌ی رخدادی دارد و بدون وجود چنین حافظه‌ای احتمالا فعالیت‌هایِ معناشناختیِ منسجم شکل نخواهد گرفت.
به طور قطع برداشتی ساده انگارانه خواهد بود، اگر توصیه کنیم توانایی‌های زبانی فقط در نتیجه‌ی رشد نواحی بروکا و ورنیکه در مغز فراهم می‌شود. به احتمال زیاد، همراه با گسترش کورتکس پیش پیشانی، ساختارهای جدید زیرقشری در تکامل مناطقی از مغز برای یادگیریِ واقعی دستور زبان و درنتیجه یادگیری زبان واقعی موثر بوده‌اند.
مسیرهای ارتباطی بازگشتی جدید و شبکه‌ی عصبی جدیدی، که بین این مناطق مغز شکل گرفته، پایه‌های اصلیِ پیدایشِ توانایی‌های معنا شناختی، و درنهایت توانایی‌های زبانی را در جریان تکامل برای انسان فراهم می‌کنند. بنابراین، ظاهر شدن این مسیرهای ارتباطی در رشد و شکل گیری آگاهی برتر نقش کلیدی داشته‌اند.
در حالیکه این توانایی در فرد رشد می‌کند، دامنه‌ی اندیشه‌ی آگاهانه نیز در او به شدت گسترش می‌یابد.
این توانایی‌ها موجب می‌شود انسان بتواند از محدوده‌ی اطلاعات داده شده فراتر برود. برهمکنش‌هایِ مسیرهایِ بازگشتی موجود در بین نگاشت‌هایِ مغزیِ میانجی با مفاهیم، نگاشت‌های مغزی با واژگان زبان، و بخش‌های ناآگاه مغز برای آگاهی، امکان استفاده کردن از حافظه را حتی در غیاب اطلاعات جدید ادراکی فراهم میکند.
توانایی کاربرد زبان توانایی‌های کامل آگاهی برتر را بلافاصله تضمین می‌کند.

یکی از قد‌م‌های اساسی برای فراگیری زبان واقعی توانایی تشخیص دادن یک نشانه قراردادی است (چه نشانه حرکتی باشد و چه واژگانی). با توانایی تشخیص دادن نمادی برای یک پدیده یا رویداد، هنگامی که خزانه واژگانی بزرگی از این نمادهای واژگانی انباشته شد، امکان شکوفایی گستره دامنه آگاهی برتر فراهم میشود. امکان تداعی ها به کمک استعاره‌ها فراهم شده و همراه با ادامه‌ی این فعالیت، استعاره نخستین میتواند به مفاهیم مقوله‌ای دقیق‌تری از تجربه‌های شخصی و بین فردی تبدیل شود.
اگر مفهوم و بازنمایی ذهنی را باهم یکسان بدانیم، در هر صورت به دشواری میتوان از این نتیجه گیری پرهیز کنیم که آگاهی و بازنمایی به یکدیگر بسیار نزدیک هستند. درحالیکه یک نوروسایکولوژیست امکان دارد بگوید بازنمایی عبارت است از همبستگی بین یک الگوی شلیک نورونی با پیام ورودی، ولی این مرحله بازتابی است از دیدگاه سوم شخص. بدین ترتیب، بازنمایی موضوعاتی مانند تصویر ذهنی، مفاهیم و اندیشه‌ها، و به طور قطع پدیده‌های قصدمندی یعنی؛ باورها، خواسته‌ها و قصدها را پوشش نخواهد داد.
گرچه فرایند آگاهی شامل بازنمایی میشود، با این وجود شالوده‌هایِ نورونیِ آگاهی ماهیت غیر بازنمایی دارند.

با توجه به پیچیدگی و بازآفرینی‌‌های دروندادهای محیطی و جسمی به هسته پویا، به هیچ وجه نمیتوان نگاشت‌های مغزی یکسانی را برای حالت آگاهی به دست آورد، همچنان که چنین نگاشتی برای کوالیاهای مشابه وجود ندارد.

فصل دهم: خصوصیت‌های حالت‌های آگاهی

فصل یازدهم: خلاصه‌ای از مطالب ذکر شده به قلم جرالد ادلمن

پایان بخش دوم

منبع: زبان و آگاهی، جرالد ادلمن، ترجمه‌ی رضا نیلی‌پور. 
گردآوری و تلخیص: محمد مرادی محمودآبادی (دانشجوی پزشکی)
[تذکر: بحث پیرامون موضوعات آگاهی و ذهن در مجامع فلسفی و علمی کماکان ادامه دارد و به دیدگاهها و مطالب مختلف، نقدهای متنوعی وارداست.
انتشار محتوا از سوی هسته NeuroHumanities انجمن علوم اعصاب صدرا، صرفا به قصد افزایش دانش جمعی صورت می گیرد و به معنای رد یا تأیید محتوای مربوطه نیست.]

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.