دانشنامه فلسفی استنفورد،مدخل آگاهی-بخش دوم

به نام حق

سخن ویراستار

برای هر محقق و پژوهشگری شایسته تر آن است ، برای بررسیِ دقیق هر موضوعی ، دید نسبتاً خوب و مناسبی نسبت به مفهوم آن موضوع ، انواع آن و چالش های فلسفی موجود درباره آن موضوع داشته باشد. اهمیت این موضوع برای مسئله یِ چالش برانگیز آگاهی دوچندان به شمار می رود.قلمرویِ آگاهی سرشار از مفاهیم نزدیک و مشابه ای است ، که به راحتی باعث سردرگم شدن محقق و به اشتباه افکندن هر چه بیشتر او میگردد. امروزه در حوزه علوم تجربی خصوصا نوروساینس ، پیشرفت های امیدوار کننده ای در زمینه مسئله آگاهی صورت گرفته شده است. در کنار پیشرفت های علمی ، دائما چالش های فلسفی جدیدی در این زمینه مطرح میگردد ، که پاسخ دهی به آنان موخر بر آشنایی کامل با مفاهیم و خصوصیات آگاهی و نظام طبقه بندی آن است.دانشنامه فلسفی استنفورد ، مدخل آگاهی ، کتابی است که در آن به صورت خلاصه ، نظام طبقه بندی بسیار مناسبی را برای نظم دهی به مفاهیم و انواع آگاهی به دست می دهد و به اصطلاح به شفاف شدن ذهن خواننده ، برای بررسیِ دقیق تر موضوعِ آگاهی کمک می کند. نظام طبقه بندی مناسب و خلاصه و در عین حال جامع بودن این کتاب ، بر زبان تا حدودی دشوار آن چیره می شود و آن را از سایر کتاب های موجود در این حوزه متمایز می کند.انجمن دانشجویی علوم اعصاب صدرا ، هسته نوروهیومنیتیز ، با توجه به اهمیت روزافزون کسب دید عمیق تر به مسئله آگاهی، به خلاصه مطالب این کتاب پرداخته و آن را در قالب درسنامه ای در دو بخش منتشر کرده است ، باشد که برای خوانندگان مفید واقع شود و تسهیلگری در جهت بررسی موضوع آگاهی باشد.بخش نخست از این درسنامه هفته گذشته در سایت و کانال انجمن دانشجویی علوم اعصاب صدرا منتشر شد. آنچه در ادامه می آید، بخش دوم از این درسنامه است. امیرمحمد خورشیدوند ( مسئول هسته نوروهیومنیتیز )

1.پرسش تبیینی : آگاهی چگونه ممکن است وجود داشته باشد؟! (HOW)

پرسش از چگونگی بر تبیین متمرکز است، نه بر توصیف. این پرسش، تبیینِ موقعیتِ اساسیِ آگاهی و جایگاه آن را در طبیعت طلب می کند؛ آیا آگاهی به خودی خود خصوصیت بنیادینی از واقعیت است یا وجود آن به اموری دیگر که ناآگاهانه اند همانند امور فیزیکی، زیستی، عصبی یا محاسباتی وابسته است؟ و در صورت دوم، آیا می توانیم تبیین کنیم یا بفهمیم که امور ناآگاهانه چگونه میتوانند آگاهی را به وجود آورند یا محقق سازند؟ به تعبیر ساده آیا می توانیم تبیین کنیم که چگونه باید از دل اموری که آگاهانه نیستند، چیزی را به وجود آوریم که آگاهانه است ؟!

1.1 تنوع طرح های تبیینی:

پرسش از چگونگی ، پرسش واحدی نیست، بلکه مجموعه یِ کلی از پرسش های خاص تر است. همه این پرسش ها به امکان تبیین نوع یا جنبه‌ای از آگاهی مربوط اند، اما به لحاظ جزِئیشان، ‌قیود مربوط به تبیین گرهایشان و معیارهایی که برای تبیین موفق دارند با یکدیگر متفاوت اند. برای مثال، شاید کسی بپرسد، که آیا می‌توانیم آگاهی دسترسی را به نحو محاسباتی تبیین کنیم؟ ازاین طریق که روابط مورد نیاز به دسترسی را در مدل محاسباتی شبیه سازی کنیم یا شاید به جای آن به این موضوع بپردازد، که آیا ویژگی‌های پدیداری و کیفی ذهن موجودی آگاه، به نحوی پیشینی از توصیف ویژگی های عصبی فرآیندهای مغزی آن، قابل استنتاج اند یا نه. هر دوی اینها تقریر هایی از پرسش از چگونگی اند، اما پرسش هایی را درباره چشم‌اندازهای طرح‌های تبیینی بسیار متفاوتی پیش می‌کشند و در نتیجه ممکن است پاسخ های متفاوتی عرضه کنند. به دست دادن فهرستی از همه تقریر های ممکنِ پرسش از چگونگی ، اگر نگوییم ناممکن، دست کم غیرعملی است، اما می‌توان فهرستی از برخی گزینه‌های اصلی به دست آورد:

•تبیین خواه ها: از جمله تبیین خواه های ممکن، انواع گوناگون آگاهی حالت محور و آگاهی موجوداتی است که در جلسه قبل به تمایز آن ها از یکدیگر اشاره شد و نیز هفت خصوصیت آگاهی اند، که در پاسخ به پرسش درباره آگاهیِ چیزی مطرح کردیم. این نوع تبیین خواه ها با یکدیگر تداخل و تقاطع دارند. برای مثال، می‌توانیم در صدد تبدیل جنبه ی پویایی آگاهی پدیداری یا آگاهی دسترسی براییم. ما می توانیم در تبیین سوبژکتیویته آگاهی کیفی یا آگاهی فراذهنی بکوشیم.
 •تبیین گر ها: قلمروی تبیین گرهای ممکن نیز متنوع است. پرسش از چگونگی، شاید در گسترده ترین شکل خود، می‌پرسد که نوع مورد نظر ما از آگاهی چگونه می تواند به موجب امور ناآگاهانه به وجود آید یا تحقق پذیرد؟ می‌توانیم با تقیید بیشتر قلمرویِ تبیین گر های مربوط، انبوهی از پرسش‌های خاص تر را پدید بیاوریم، شاید کسی درصددِ تبیین این موضوع بر آید که خصوصیت معینی از آگاهی چگونه به وسیله فرآیندهای زیربنایی عصبی، ساختارهای زیستی، ساز و کارهای فیزیکیِ روابط  کارکردی و غایی-کارکردی سازمان محاسباتی یا حتی حالات ذهنی ناآگاهانه پدید می‌آید یا متحقق می‌شود.
 •معیار های تبیین:  سومین عامل کلیدی این است که معیار تبیین موفق را چگونه تعریف کنیم. شاید کسی لازم بداند که تبیین خواه، به نحو پیشینی از تبیین گر قابل استنتاج باشد؛ هر چند درباره این موضوع اختلاف وجود دارد، که آیا چنین معیاری برای تبیین آگاهی لازم یا کافی است. کفایت آن تا حدی به ماهیت مقدماتی وابسته است، که استنتاج از آنها آغاز می شود. تا آنجا که به منطق مربوط می شود، شخص به اصول رابطی نیاز خواهد داشت تا گزاره ها یا جمله هایِ مربوط به آگاهی را با گزاره ها یا جمله هایی که آگاهی را ذکر نمی کنند، پیوند دهد.

1.2شکاف تبیینی:

ناتوانی کنونیِ ما در به دست دادن پیوندی معقول و مناسب ، گاهی به تبع جوزف لوین به عنوان وجود نوعی شکافِ تبیینی توصیف می شود؛ این ناتوانی ، نشان‌دهنده فهم ناقص ما از این موضوع است، که آگاهی چگونه می تواند به زیر لایه های ناآگاهانه به خصوص در لایه ای فیزیکی وابسته باشد.

1.3تبیین تحویلی و غیر تحویلی

همان‌طور که نیاز به پیوند معقول نشان داده است، استنتاج پذیری پیشینی به خودی خود برای تبیین موفق ، آشکارا کافی نیست. شاید در بسیاری از سیاق های تبیینی، پیوند منطقی ضعیف‌تری کافی باشد. گاهی می توانیم تبیینی کافی درباره این موضوع به دست دهیم که چگونه نوعی از واقعیت‌ها به نوع دیگری از واقعیت ها وابسته اند تا خود را راضی کنیم که دسته دوم واقعاً موجب پیدایش یا تحقق دسته نخست می شود، حتی اگر به طور دقیق نتوانیم همه موقعیت های نخست را از واقعیت‌های دوم استنتاج کنیم.
تبیین تجربه گرایانه یِ منطق از وحدت علم، استنتاج میان نظریه ای دقیق را همان هنجار تحویلی میداند، اما در دهه های اخیر، تصویر غیر تحویلی موسع تری از روابط میان علوم مختلف مورد توجه قرار گرفته است. به ویژه مادی انگاران غیرتحویلی، به سود آنچه «استقلال علوم خاص» خوانده می شود و از طریق این دیدگاه استدلال کرده اند، که فهم جهان طبیعت، ما را به استفاده از انواع دستگاه های مفهومی و باز نمودی ای ملزم می سازد، که شاید به طور دقیق به یکدیگر قابل ترجمه نباشند یا نتوان آنها را در قالب تناظر دقیقی بیان کرد، که لازمه پارادایم استنتاجیِ قدیمی‌تر روابط میان سطحی است.
معمولاً از اقتصاد به عنوان یک مثال یاد می شود. واقعیت های اقتصادی، ممکن است به موجب واقعیت های فیزیکی زیربنایی تحقق یابند، اما کسی به طور جدی لازم نمی داند که بتوانیم واقعیت های اقتصادی مورد نظر را از توصیف های جزئی پایه های فیزیکی زیربنای آنها استنتاج کنیم یا اینکه بتوانیم مفاهیم و واژگان اقتصاد را در تناظر دقیق با مفاهیم و واژگان علوم فیزیکی قرار دهیم؛ با این حال ، ناتوانی استنتاجی ما علت تردید های وجود شناختی قلمداد نمی شود؛ مسئله‌ای تحت عنوان مسئله پول و ماده وجود ندارد. همه آنچه لازم داریم فهم کلی تر استنتاجی ای است، از این که ویژگی ها و روابط اقتصادی چگونه ممکن است بر ویژگی ها و روابط فیزیکی مبتنی باشند. به این ترتیب می‌توانیم معیار مشابهی برای تفسیر پرسش از چگونگی و آنچه تبیین چگونگیِ امکان ایجاد یا تحقق آگاهی از طریق امور نا آگاهانه قلمداد می‌شود، اختیار کنیم، اما برخی از معتقدان مانند کیم، انسجام هر دیدگاهی را که می‌خواهد هم غیر تحویلی و هم فیزیکالیستی باشد، به چالش خوانده اند، هرچند طرفداران این دیدگاه ها پاسخ‌هایی داده‌اند.

1.4چشم اندازهای موفقیت تبیینی

به این ترتیب پرسش از چگونگی به مجموعه متنوعی از پرسش های خاص تر تقسیم می شود؛ این تقسیم‌بندی به نوع یا ویژگی خاصی از آگاهی که درصدد تبیین آن هستیم، محدودیت‌های خاصی که برای قلمروی تبیین گرا ها وضع می‌کنیم و معیاری که از آن برای تعریف موفقیت تبیینی استفاده می‌کنیم، وابسته است. پاسخ دادن به برخی از تقریر هایی که به دست می‌آید، آسان تر از بقیه به نظر می‌رسد. پیشرفت در مورد برخی مسائلِ مربوط به آگاهی که « مسائل آسان آگاهی»، مانند تبیینِ پویایی آگاهیِ دسترسی در قالب ساختار کارکردی یا محاسباتی مغز، ممکن است محتمل به نظر بیاید. برخی دیگر از مسائل ممکن است کمتر از اینها حل شدنی به نظر آیند، به ویژه آنچه «مسئله دشوار» آن نامیده می شود.

2.پرسش کارکردی: چرا آگاهی وجود دارد؟!(WHY)

پرسش کارکردی، پرسش چرایی درباره ارزش نقش آگاهی و در نتیجه به طور غیر مستقیم درباره منشاء آن است.آیا آگاهی دارای کارکرد است ؟ اگر کارکری دارد ، کارکرد آن چیست؟ آیا آگاهی در عملیاتِ دستگاه‌هایی که در آن است تغییری به وجود می‌آورد و اگر می آورد چرا و چگونه ؟ اگر آگاهی به عنوان یکی از خصوصیات پیچیده دستگاه های زیستی وجود داشته باشد، ارزش سازگارانه آن، احتمالا در تبیین منشا تکاملی آن خواهد بود، هرچند لازم نیست کارکرد کنونی آن، اگر کارکردی داشته باشد، همان کارکردی باشد که ممکن است وقتی اول بار پدید آمد، واجد آن بوده باشد.

2.1جایگاه علّی آگاهی :

شاید اساسی ترین موضوع که همه تغییر های پرسش از چگونگی مطرح می‌کند، این باشد که آیا اصلا نوع مورد نظر از آگاهی هیچ تاثیر علّی دارد یا نه. اگر هیچ تاثیری نداشته باشد و هیچ تفاوت علّی ای پدید نیاورد، از ایفای هرگونه نقش قابل توجهی در دستگاه ها یا اندام واره هایی که در آن است معاف خواهد بود و در نتیجه، از همان آغاز، بیشتر پژوهش ها درباره ارزش احتمالی آن ضعیف خواهند شد؛ همچنین، نمی توان خطر بی ربطی پی پدیداری را به عنوان گزینه ای آشکارا مردود مطلقاً کنار گذاشت، زیرا در نوشته های اخیر دست کم در برخی از شکل های آگاهی این ادعا به طور جدی مطرح شده است، که آن ها فاقد جایگاه علّی هستند. چنین نگرانی هایی خصوصاً در مورد کیفیت ذهنی و آگاهی کیفی مطرح شده اند، اما علیه جایگاه علّیِ برخی دیگر از انواع آگاهی از جمله آگاهی فراذهنی نیز چالش هایی مطرح شده است.
در تایید چنین مدعا هایی، استدلال های متافیزیکی و تجربی اقامه شده اند. از جمله استدلال های متافیزیکی، استناد به شهود هایی درباره تصور پذیری و امکان منطقیِ زامبی هاست، یعنی موجوداتی که از حیث رفتار سازمان کارکردی و ساختار فیزیکی تا سطح مولکولی عامل های انسانی معمولی یکسان اند، اما مطلقاً فاقد کیفیت ذهن آگاهی کیفی هستند. برخی اظهار می کنند که چنین موجوداتی در جهان هایی که همه قوانین فیزیکی ما را دارند ممکن هستند، اما برخی دیگر چنین چیزی را انکار می کنند. برخی استدلال های تجربی طرح ادعا می کنند، که اطلاع از خود یا آگاهی فراذهنی، پیامدی روانشناختی است نه علتی محرک ؛ یعنی بیشتر شبیه پرینت نهایی یا نتیجه ای است، که روی صفحه رایانه به نمایش در می آید، نه شبیه عملیات بالفعلِ پردازنده ای که پاسخ رایانه و نمایش آن را پدید می آورند.

2.2کنترل انعطاف پذیر:

انعطاف پذیریِ افزایش یافته و پیشرفتگیِ کنترل. به نظر می‌رسد فرآیندهای ذهنی آگاهانه، شکل های بسیار انعطاف پذیر و سازگارانه ای از کنترل را فراهم می کنند. هر چند ممکن است فرآیندهای ناآگاهانه ی خودکار به غایت کارآمد و سریع باشند ، آنها معمولاً به شیوه هایی عمل می کنند، که ثابت تر و پیشاپیش تعیین یافته تر از فرآیند هایی است، که در بردارنده اطلاعاتی آگاهانه از خود هستند.

2.3هماهنگی اجتماعی

توانایی بیشتر برای هماهنگی اجتماعی. آگاهی فراذهنی شاید علاوه بر افزایش اطلاعات از خود، مستلزم فهم بیشتری از حالات ذهنیِ سایر موجودات ذهن مند، به خصوص حالات ذهنی سایر اعضای گروه اجتماعی شخص، نیز می باشد. موجوداتی که به معنای فراذهنی آگاهاند نه تنها دارای باور، انگیزه، ادراک حسی و قصد هستند، بلکه میفهمند که داشتن چنین حالاتی چگونه است و از خودشان و دیگران به عنوان کسانی، که دارای چنین حالاتی هستند، مطلعند.

2.4بازنمایی یکپارچه :

بازنمایی وحدت یافت تر و بسیار یکپارچه تر واقعیت. تجربه آگاهانه جهانی از اشیا را به ما می نمایاند، که مستقلاً در مکان و زمان موجودند. این اشیا معمولاً به شیوه‌ای چند وجهی نزد ما موجودند، که مستلزم یکپارچگی اطلاعات به دست آمده از مجراهای حسی گوناگون و معرفت پس زمینه ای و حافظه اند. تجربه آگاهانه ، ویژگی ها و خصوصیات جدا از هم را به ما نمی‌نمایاند، بلکه این کار را به این صورت انجام می دهد، که در سازماندهی تجربی و پویایی خود، شبکه متراکمی از روابط و پیوندهای متقابل را به کار می گیرد، که به طور جمعی ساختار معنادار اشیا را تقویت می بخشد.

2.5دسترسی اطلاعاتی 

دسترسی اطلاعاتی کلی تر. اطلاعاتی که حالات ذهنی آگاهانه به همراه دارند، معمولاً برای استفاده انواع زیردستگاه های ذهنی و برای کاربرد در قلمرو وسیعی از موقعیت ها و اعمال بالقوه در دسترس است. اطلاعات غیر آگاهانه به احتمال بیشتر در مدل‌های ذهنی خاص گنجانده می شود و فقط برای کاربردهایی که مستقیماً به عملیات همان زیدستگاه مربوطند در دسترس است. آگاهانه ساختن اطلاعات، معمولا حیطه تاثیر آن و قلمرویِ طرق استفاده از آن را برای جهت دهی یا شکل دهیِ سازگارانه رفتار درونی و بیرونی گسترش می دهد. آگاهانه بودن یک حالت ممکن است تا حدی به آنچه دنت « شهرت مغزی» می نامد، مربوط باشد، یعنی توانایی آن حالت، برای ایجاد تاثیر متناسب با محتوایِ بسته بر سایر حالات ذهنی.

2.6 آزادی اراده :

آزادی افزایش یافته انتخاب یا اراده آزاد. مسئله اراده آزاد همچنان یک مسئله فلسفی جاودانه است؛ نه تنها از این حیث که آیا اراده آزاد وجود دارد یا نه، بلکه حتی از این جهت هم که اراده آزاد، چه چیزی ممکن است ، یا باید، باشد. شاید خود مفهوم اراده آزاد هنوز چنان مبهم و مورد اختلاف باشد، که نتواند توضیح روشنی در مورد نقش آگاهی فراهم کند، اما این شهود سنتی وجود دارد، که این دو عمیقاً با یکدیگر مرتبط هستند.
چنین تصور شده است، که آگاهی، قلمرویی از مکان‌ها را می گشاید، یعنی حیطه ای از گزینه‌هایی که خودآگاه می تواند از میان آنها دست به انتخاب بزند یا آزادانه عمل کند. دست کم ممکن است به نظر برسد، که آگاهی پیش شرطی ضروری برای این نوع آزادی یا خودتعیین کنندگی است.
چگونه ممکن است کسی درگیر نوع بایسته انتخاب آزاد شود و درعین حال فقط در قلمروی ناآگاهانه باقی بماند؟ چگونه ممکن است کسی اراده خود را معین کند، بی آنکه از آن و از گزینه‌هایی که برای شکل دادن به آن در اختیار دارد، آگاه باشد؟

2.7 انگیزش ذاتی:

حالات ذاتاً برانگیزاننده. به نظر می‌رسد، که دست‌کم برخی از حالات آگاهانه نیروی انگیزاننده یِ خود را به نحو ذاتی دارند؛ به ویژه به نظر می‌رسد، که نقش‌های کارکردی و انگیزشیِ حالات انفعالی آگاهانه ، از قبیل لذت و درد برای خصوصیات تجربی آنها ذاتی است و از ویژگی های کیفی و پدیداری شان جدایی ناپذیر است، هرچند این دیدگاه به چالش خوانده شده است. از قرار معلوم جنبه ی انگیزشیِ مثبت و جذابِ لذت ، بخشی از احساسات پدیداریِ مستقیماً تجربه شده ی آن است، همانطور که خصوصیت انفعالی سلبی درد، دست کم در مورد جمع تجربه یِ معمول غیر مرزی، چنین است.

2.8 نقشه های تقوم بخش و امکانی: 

در مورد جنبه های گوناگون پاسخ ممکن این کارکرد‌های پیشنهادی به پرسش از چرایی، نکته دیگری را نیز باید روشن کرد؛ به ویژه باید میان موارد تقوم بخش و موارد تحقق امکانی تمایز گذاشت. در مورد نخست ایفای این نقش، آگاه بودن به معنای مورد نظر را تقویت می بخشد ، در حالی که در مورد دوم، نوع خاصی از آگاهی صرفاً یکی از چندین شیوه امکان تحقق نقش مورد نظر است. برای مثال، ممکن است در دسترسی کلی قرار دادنِ اطلاعات جهت استفاده انواع گسترده از زیردستگاه ها و کاربرد های رفتاری، مقوم آگاه بودن آنها ، به معنای ناظر به آگاهی دسترسی باشد. در مقابل ، هر چند شکل های کیفی و پدیداری آگاهی در بردارنده بازنمایی بسیار وحدت یافته و یکپارچه ای از واقعیت عینی اند ، شاید بتوان بازنمایی هایی پدید آورد، که این خصوصیات کار کردی را داشته باشند اما فاقد ماهیت کیفی یا پدیداری باشند.

3.نظریه های متافیزیکی آگاهی :


نظریه های متافیزیکی کلی، پاسخ‌هایی به تقریر آگاهی محور مسئله ذهن و بدن می‌دهند:« جایگاه وجودشناختی آگاهی در نسبت با جهان واقعیت فیزیکی چیست؟» پاسخ های موجود عمدتاً قرینه گزینه های رایج ذهن و بدن هستند.

از جمله تقریر های اصلی دوگانه انگاری و فیزیکالیسم:

3.1. نظریه های دوگانه انگارانه:
نظریه های دوگانه انگارانه دست کم، برخی از جنبه های آگاهی را بیرون از قلمرویِ امور فیزیکی می دانند، اما شکل های خاص دوگانه انگاری درباره این که این جنبه ها دقیقاً کدامند با دیگر تفاوت دارند. دو گانه انگاری جوهری از قبیل دوگانه انگاری سنتیِ دکارتی وجود هر دو جوهر فیزیکی و غیر فیزیکی را تصدیق می کند. چنین نظریه هایی مستلزم وجود اذهان یا نفوس غیرفیزیکی به عنوان موجوداتی هستند، که آگاهی در آنها قرار دارد. دوگانه انگاری جوهری در حال حاضر عمدتاً از رواج افتاده است.
دوگانه انگاری ویژگی ها در تقریر های متعددش در حال حاضر طرفداران بیشتری دارد. همه ی این قبیل نظریه ها وجود ویژگی های آگاهانه ای را می پذیرند، که نه با ویژگی‌های فیزیکی این همانند و نه به آنها تحویل پذیرند، اما با وجود این مصداقشان همان چیزهایی است، که مصداق ویژگی های فیزیکی اند. از این جهت می‌توان آنها را به عنوان نظریه های دو جنبه ای دسته بندی کرد. دوگانه انگاری ویژگی های بنیادی ، ویژگی های ذهنی آگاهانه را از مقوم های اساسی واقعیت در کنار ویژگی‌های فیزیکی بنیادی همچون بار الکترومغناطیسی می داند. ممکن است این ویژگی ها به شیوه های علّی و قانونمند با سایر ویژگی های بنیادی مانند ویژگی های فیزیکی تعامل داشته باشند، اما به لحاظ وجودشناختی، وجود آنها به هیچ ویژگی دیگری وابستگی ندارد و بر آمده از هیچ ویژگی دیگری نیست.
دوگانه انگاری ویژگی های نوخاسته، ویژگی های آگاهانه را برآمده از سازمان یابی های پیچیده ی مقوم های فیزیکی قلمداد می کند ، اما به نحوی چنان بنیادی که نتیجه ناخواسته چیزی ورای علل فیزیکی خود است و به نحوی پیشینی از روی طبایع دقیقاً فیزیکی آنها قابل پیش بینی و بر حسب این طبایع قابل توضیح نیست. انسجام این قبیل دیدگاه های نوخاسته به چالش خوانده شده است، اما این دیدگاه ها حامیانی دارند.
همه روان دارانگاری را می توان نوع چهارمی از دوگانه انگاری ویژگی ها قلمداد کرد از این جهت که همه مقوم های فیزیک واقعیت را دارای ویژگی های روانی یا دست کم آغازین روانی ای می داند، که از هر ویژگی فیزیکی که ممکن است داشته باشند متمایز است.

3.2. نظریه های فیزیکالیستی:
دیگر نظریه های متافیزیک در مورد آگاهی عمدتا، تقریر هایی از یکی از انواع متعارف فیزیکالیسم هستند.
نظریه های حذف گرایانه به طور تحویلی وجود آگاهی یا دست کم وجود برخی از انواع یا خصوصیات عمومی پذیرفته شده آن را انکار می‌کنند. حذف گرایان افراطی خود مفهوم آگاهی را تحت این عنوان که مغشوش یا گمراه کننده است، رد می کنند و مدعی اند که تمایز میان آگاهی و ناآگاهی نمی‌تواند مرزهای واقعی ذهن را مشخص کنند. بیشتر حذف گرایان در ارزیابی سلبی خود مقید ترند. آنها به جای اینکه این مفهوم را به کلی رد کنند، فقط با برخی از خصوصیات برجسته ای که عموما تصور می‌شود بخشی از آگاهی اند مخالفت می ورزند، مانند کیفیات ذهنی خویشتن آگاه یا آن به اصطلاح «تماشاخانه دکارتی» که توالی زمانی تجربه آگاهانه به طور درونی در آن منعکس می شود.
نظریه این همانی نوع-نوع به این دلیل چنین نامیده می شود، که انواع یا ویژگی های ذهنی و فیزیکی را با یکدیگر این همان می داند، همان طور که ویژگی آب بودن از ویژگیِ مرکب بودن مولکول های H2Oیِ این همان گرفته می‌شود. فیزیکالیسم معاصر پس از دوره کوتاهی از محبوبیت در اوایل شکل‌گیری خویش در طول دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، دیگرچندان طرفداری نداشته است ، و این به دلیل مشکلاتی از قبیل اعتراضِ ناظر به تحقق چندگانه بوده است که بر اساس آن ویژگی های ذهنی ، انتزاعی تر از این توصیف ها هستند و در نتیجه می توانند با تعداد زیادی از زیر لایه های ساختاری یا شیمیایی زیربنایی مختلف تحقق یابند. اگر ویژگی های آگاهانه واحدی بتواند با ویژگی های عصبی فیزیولوژیک مختلف در اندام واره های گوناگون تحقق یابد، آنگاه این دو ویژگی نمی توانند دقیقاً این همان باشند.

4.نظریه های خاص درباره آگاهی:

هرچند نظریه های متافیزیکی وجودشناختی کلی بسیاری درباره آگاهی وجود دارد ، فهرست نظریه های مفصّل و خاص درباره ماهیت آن از این هم بلندتر و متنوع تر است.

4.1. نظریه های مرتبه بالا تر :

نظریه های مرتبه بالاتر(OH) مفهوم حالت ذهنی آگاهانه را بر حسب خودآگاهی فراذهنیِ انعکاسی تحلیل می کند. ایده محوری این است، که آنچه حالت ذهنی M را حالت ذهنی آگاهانه ای می سازد این واقعیت است که با حالت مرتبه بالا تر همزمان و غیر استنتاجی ای همراه است که محتوایش این است که شخص اکنون در m است. داشتن میل آگاهانه به شکلات ، مستلزم قرار داشتن در هر دو حالت ذهنی است؛ شخص باید هم میل به شکلات داشته باشد ، هم حالتی مرتبه بالا تر، که محتوایش این است که شخص هم اکنون دقیقاً چه میلی دارد .

4.2. نظریه های بازنمودگرایانه:

تقریباً همه ی نظریه های آگاهی ، آن را دارای خصوصیت بازنمودی می‌دانند، اما نظریه هایی که بازنمود گرایانه خوانده می شوند با این دیدگاه یِ قوی تر [یا اکثری تر] تعریف می شوند، که خصوصیات ذهنیِ آگاهی در خصوصیاتِ بازنمودی آن خلاصه می‌شوند. به نظر بازنمود گرایان، حالات ذهنیِ آگاهانه، هیچ ویژگی ذهنی به جز ویژگی‌های بازنمودی شان ندارند؛ به این ترتیب دو حالت آگاهانه یا تجربی که در همه ویژگی‌های بازنمودیشان اشتراک دارند از این جهت ذهنی تفاوت نخواهد داشت.

4.3. نظریه های شناختی:

مدل هایی که در صدد تبیین آگاهی بر حسب فرایند شناختی هستند، هم از سوی فیلسوفان و هم از سوی روانشناسان پیشنهاد شدند. برجسته ترین نمونه فلسفی مدل پیش نویسی های چندگانه از آگاهی است، که دنیل دنت آن را مطرح کرده است؛ این مدل عناصری از بازنمود گرایی به نظریه مرتبه بالا تر را هم انجام می دهد، که به طرز جالبی با تغییر های رایج تر هر دو دیدگاه تفاوت دارد. مدل پیش نویس های چندگانه، شامل خصوصیات متمایز و در عین حال مرتبط بسیاری می شود. نام این دیدگاه بازتاب دهنده ی این واقعیت است که در هر لحظه خاصی، تثبیت محتوا در سرتاسر مغز رخ می دهد. آنچه برخی از این محتواها را آگاهانه می سازد، این نیست که آنها در ناحیه مکانی و کارکردی ویژه‌ای- همان به اصطلاح «تماشاخانه دکارتی»- رخ می دهند یا اینکه به نحوی خاص یا در قالب ویژه‌ای روی می‌دهند؛ مدل پیش نویس های چندگانه همه اینها را انکار می کند. به جای اینها، آگاهانه بودن حالت در این نظریه به چیزی مربوط است، که دنت « شهرت مغزی» ، یعنی درجه یِ تاثیرِ حالت خاصی بر پیدایشِ آتی محتواهایی دیگر در سرتاسر مغز، می نامد؛ خصوصا از این حیث که این آثار چگونه در گزارش ها و رفتارهایی آشکار می شوند، که شخص در پاسخ به پرسش های گوناگونی که ممکن است حالت آگاهانه او را نشان دهد، به دست می دهد.

4.4. نظریه های عصبی:

نظریه های عصبی درباره آگاهی شکل های بسیاری دارند، هرچند بیشتر آنها به نحوی به آنچه «همبستگی عصبی آگاهی» خوانده می شوند مربوطند. اگر کسی دوگانه انگار یا به گونه‌ای دیگرغیرفیزیکالیست نباشد، به چیزی بیش از صرف همبستگی نیاز خواهد داشت؛ دست‌کم برخی از هم بستگی های عصبیِ آگاهی باید زیر لایه های ذاتی آگاهی باشند. نظریه عصبی تبینی، باید تبیین کند که چرا و یا چگونه همبستگی های عصبی مربوط وجود دارند و اگر این نظریه به فیزیکالیسم پایبند باشد، این امر اقتضا خواهد کرد، که نشان داده شود زیر لایه های عصبیِ زیربنایی چگونه ممکن است با زیر لایه های عصبی آگاهانه خود این همان باشند یا دست کم چگونه با تامین نقش ها یا شرایط لازم، آنها را تحقق می‌بخشند. چنین نظریه هایی نه تنها از جهت فرآیندها یا ویژگی های عصبی ای که به آنها استناد می‌کنند، بلکه به لحاظ آن جنبه هایی ازآگاهی که تبیین خواه مورد نظر آنهاست، نیز با یکدیگر تفاوت دارند. برخی از این نظریه ها بر خصوصیات سیستمی سطح بالای مغز مبتنی اند، اما برخی دیگر بر ویژگی‌های فیزیولوژیکی یا ساختاری خاص تمرکز می کنند(در کنار تفاوت‌های متناظری که در اهداف تبیینی مورد نظر خود دارند).

4.5. نظریه های کوانتومی:

برخی دیگر از نظریه های فیزیکی از امور عصبی فراتر رفته اند و جایگاه طبیعی آگاهی را در سطح بالاتری به ویژه در سطح خرده فیزیکیِ پدیده های کوانتومی ، قرار داده اند. بر اساس چنین نظریه‌ هایی ، ماهیت و مبنای آگاهی را نمی توان در چارچوب فیزیک کلاسیک به طور کافی فهمید، بلکه باید آن را در تصویر دیگری از واقعیت فیزیکی که مکانیک کوانتوم به دست می دهد جستجو کرد. طرفداران رویکرد آگاهی کوانتوم ، ماهیت کاملاً متفاوت و غالباً خلاف شهودِ فیزیک کوانتوم را دقیقاً همان چیزی می دانند، که برای فائق آمدن بر موانع طبیعیِ مفروضی که پیش روی تلاش های رایج برای پر کردن شکاف روانی و فیزیکی وجود دارند مورد نیاز است. حیطه گسترده‌ای از نظریه ها و مدل های خاص پیشنهاد شده است، که برای تبیین انواع خصوصیات آگاهی به انواع پدیده های کوانتومی استناد می‌کنند.در اینجا نمی توان این نظریه ها را فهرست کرد یا حتی آن خصوصیات کلیدی مکانیک کوانتوم را که این نظریه ها به آن استناد می‌کنند، به شکلی اصولی توضیح داد، اما مرور گزارشی کوتاه می تواند درک هرچند ناقص و مبهمی از گزینه‌های پیشنهاد شده به دست دهد.
راجرز پنروز فیزیکدان و متخصص بیهوشی و استیوارت همراف پیشگامان مدلی بودند که بر اساس آن آگاهی از طریق آثار کوانتومی در ساخت های زیر سلولی درون نورون های معروف به ریز لوله ها رخ می دهند. این مدل آن به اصطلاح« فروریزش های عینی»ای را مفروض می‌گیرد، که مستلزم حرکت سیستم کوانتومی از بر هم نهش حالات ممکن متعدد به حالات مشخص واحد است، اما بدون دخالت ناظر یا اندازه گیری آن چنان که در بیشتر مدلهای مکانیک کوانتوم مشاهده می‌شود. به نظر پنروز و همراف، محیط درونیِ ریز لوله ها به طور ویژه‌ای برای چنین فروریزش های عینی مناسب هستند. فروریزش های حاصل شده جریان منسجمی را ایجاد می‌کنند، که فعالیت های عصبی را نظام می بخشند و فرآیندهای ذهنی غیر الگوریتمی را ممکن می سازد.

4.6.نظریه های غیر فیزیکی:

بیشتر نظریه های خاص درباره آگاهی- اعم از شناختی، عصبی یا مبتنی بر مکانیک کوانتوم- در صدد تبیین یا مدلسازی از آگاهی به عنوان خصوصیتی طبیعی از جهان فیزیکی هستند. اما کسانی که وجود شناسی فیزیکالیستی درباره آگاهی را رد می‌کنند، باید راه‌هایی را برای مدل سازی آن به عنوان جنبه های غیر فیزیکی از واقعیت بیابند. به این ترتیب کسانی که دیدگاه متافیزیکی دوگانه انگارانه یا ضدفیزیکالیستی اختیار می‌کنند، باید نهایتا مدل‌های خاص از آگاهی به دست دهند، که با ۵ نوع بالا متفاوت باشند. هم طرفداران دو گانه انگاری جوهری و هم طرفداران دوگانه انگاری ویژگی ها، باید نظریات خود را به شیوه هایی طرح کنند که ماهیت خاصِ خصوصیات غیرفیزیکیِ مورد نظر واقعیت را که به نظر ایشان آگاهی به آنها معادل است یا برای تبیین آگاهی به آنها استناد می کنند، به روشنی بیان کنند. انواع چنین مدل‌هایی پیشنهاد شده است، از جمله مدلی که از پی می آید ودیوید چالمرز تقریری مسلماً نظری از همه روان دارانگاری پیشنهاد کرده است، که به مفهوم اطلاعات نه فقط برای تبیین پایداری هایِ روانی-فیزیکی ، میان فضاهایِ اطلاعاتی پدیداری و به طور فیزیکی تحقق یافته، بلکه احتمالاً برای تبیینِ وجود شناسیِ امور فیزیکی، به این صورت که این امور خود از امور اطلاعاتی به دست می آیند نیز استناد می‌کند .
گرگ رزنبرگ، به تازگی به شیوه ای تقریباً مشابه تبیینی از آگاهی را پیشنهاد کرده است، که در عین حال به پایه مقولی نهایی روابط علَی نیز می پردازد. رزنبرگ در هر دو مورد علّی و آگاهانه استدلال می‌کند، که واقعیت‌های ربطی-کارکردی باید نهایتاً به پایه غیرربطی مقولی وابسته باشند و مدلی پیشنهاد می کند که بر اساس آن روابط علی و واقعیتهای پدیداری کیفی هر دو به پایه واحدی وابسته اند.

5.نتیجه گیری

احتمالاً فهم جامع از آگاهی مستلزم انواع بسیاری از نظریه هاست. می توان به نحوی سودمند و بدون تناقض انواعی از مدل ها را پذیرفت، که هر یک به شیوه یِ خاص خود به ترتیب در صدد تبیین جنبه‌های فیزیکی ،عصبی ،شناختی، کارکردی، بازنمودی و مرتبه بالاتر آگاهی اند . بعید است که چشم انداز نظریه واحدی وجود داشته باشد، که برای تبیینِ همه آن خصوصیات آگاهی که می‌خواهیم بفهمیم، کفایت کند. به این ترتیب ممکن است رهیافتی ترکیبی و کثرت گرایانه بهترین راه را برای پیشرفت آینده فراهم کند.

منبع: دانشنامه فلسفی استنفورد ، مدخل آگاهی ، رابرت ون گولیک ، ترجمه ی یاسرپوراسماعیل

گردآوری و تلخیص : فرحان عباسی


[ تذکر: بحث پیرامون موضوعات آگاهی و ذهن در مجامع فلسفی و علمی کماکان ادامه دارد و به دیدگاه ها و مطالب مختلف، نقد های متنوعی وارد است.انتشار محتوا از سوی هسته NeuroHumanities انجمن علوم اعصاب صدرا، صرفا به قصد افزایش دانش جمعی صورت میگیرد و به معنای رد یا تایید محتوای مربوطه نیست.]

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.